داستان کوتاه

داستان کوتاه
داستان کوتاه چشم های سگ آبی اثر گابریل گارسیا مارکز و ترجمه احمد گلشیری.
گابریل گارسیا مارکز یا Gabriel García Márquez یا با نام کامل تر گابریل خوزه گارسیا مارکِز ۲۰۱۴-۱۹۲۷ نویسنده و روزنامه نگار اهل کشور کلمبیا بوده است. او یکی از مشهورترین نویسنده های رمان در جهان به حساب می‌آید. مشهورترین و همچنین محبوب ترین اثر وی را می‌توان “صد سال تنهایی” دانست که در سال ۱۹۶۷ میلادی منتشر شد.
با من همراه باشید .
آن‌وقت نگاهی به من انداخت. فکر کردم اول زن به من نگاه می‌کرده. اما بعد که پشت چراغ رویش را برگرداند و من نگاه ِ لغزنده و سمج ِ او را، از روی شانه‌ام، در پشت سر احساس کردم، فهمیدم که این من بوده‌ام که ابتدا به او نگاه می‌کرده‌ام. سیگاری روشن کردم. پیش از آن‌که صندلی خود را بچرخانم و تعادلم را روی یکی از پایه‌های عقب حفظ کنم دود تند و غلیظ را فرو بردم. آن‌وقت به او چشم دوختم، انگار تمام آن شب‌ها کنار چراغ می‌ایستاده و مرا نگاه می‌کرده. کارمان این بود که چند دقیقه‌ای به هم خیره می‌شدیم. من تعادلم را روی یک پایه‌یصندلی حفظ کرده بودم و نگاه می‌کردم. او ایستاده بود، دست دراز و آرام
انگار تمام آن شب‌ها کنار چراغ می‌ایستاده و مرا نگاه می‌کرده. کارمان این بود که چند دقیقه‌ای به هم خیره می‌شدیم. من تعادلم را روی یک پایه‌یصندلی حفظ کرده بودم و نگاه می‌کردم. او ایستاده بود، دست دراز و آرامش را روی چراغ گرفته بود و مرا نگاه می‌کرد. پلک‌هایش را که مثل هر شب روشن بود نگاه می‌کردم. همان‌وقت بود که آن موضوع همیشگی یادم آمد و خطاب به او گفتم:«چشم‌های سگ آبی» و او بی‌آنکه دستش را از روی چراغ کنار بکشد، گفت:«اینو، اینو هیچ‌وقت فراموش نمی‌کنم.» از زیر شعاع نورِ چراغ دور شد و گفت:«چشم‌های سگ آبی. اینو همه‌جا نوشته‌م»
دیدگاه ها (۲)

اوسی/چشم/هیکاری سوزونه/آرت/جدید

رمان:تا وقتی که عاشقت شدم

𝑺𝑪𝑬𝑵𝑻𝑬𝑫 𝑫𝑬𝑺𝑻𝑰𝑵𝑰𝑬𝑺پارت ۳۹ روز جشن پایان سال بالاخره رسید.حیاط...

|Swan on the Trigger|

گل شقایق

چنان که زندگی روی خوش نشون نداد تصمیم گرفتم که دیگر با روی خ...

چند پارتی بازی ممنوع

هوا سرد بود.از آن شب‌هایی که شهر شلوغ بود، اما انگار برای ا/...

رمان تاجی از سوءتفاهم

ساعتی بعد ‌‌......صدای زنگ اومد جونگ می انقدر سریع بلند شد ک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط