تو ترکم کردی
پارت۳
ویو نارا:
رفتم پایین دیدم داداش نییت حتما تو اتاقشه سرم بدجوری درد میکرد تا حالا اینقدر درد نداشت مجبور شدم برم پیش داداشم رفتم اتاق داداش و در زدم
ویو نامجون:
داشتم پرونده هارو حل میگردم و فردا قرار بود محموله رو بفرستیم روسیه یهو در اتاقم زده شد
ن.بیا تو
+سلام داداش
ن.سلام قربونت برم بیا پیشم
*نارا میره پیش نانجون و اون بغلش میکنه میدارش رو پاش و میبوستش*
ن.جانم عزیزم چیزی میخوای
+سرم خیلی درد میکنه داداش
ن.الهی بیا بریم داروتو بهت بدم خوب میشی
+باشه
ویو ادمین:
نانجون نارا رو میبره تو اتاقش و میذارش رو تخت بعدم داروشو بهش میده
ن.الان بهتر میشی عزیزم
+داداش نمیخواد این همه زجمت بکشی من دوماه دیگه میمیرم نمیخواد خودتو اذیت کنی
ن.هیس نارا دیگه نبینم ابن حرفو بزنیا یعنی چی خدانکنه دیگه هیچ وقت این حرفو نزن من مطمعنا تو خوب میشی*خیلی عصبی و یکم بلند*
+چشم ببخشید
ن.آفرین خواهر عزیزم حالا یکم دراز بکش حالت بهتر میشه
+چشم داداش میشه یچیزی بخوام
ن.البتع عزیزم هرچی ازم میخوای بگو
+میشه منو بغل کنید خیلی دوست دارم
ن.البته که میشه قربونت برم وایسا بیام رو تخت خب بیا بغلم
ویو ادمین:
نامجون رو تخت دراز میکشه و نارا رو بغل میکنه و سرشو نوازش میکنه چند دقیقه میگذره
ن.بهتری عزیزم
+ بله داداش مرسی
ن.خواهش میکنم
+ داداش
ن.جونم
+.حوصلم سر رفته
ن. خب چیکار کنم
+میشه بذاری برم تو حیاط یکم
ن.البتع عزیزم میخوای منم باهات بیام
+اگه میشه آره
ن.حتما بیا بریم
(نکته: بچه ها خونه نامجون و نارا یه عمارت بزرگ مثل کاخ سفیده حیاطشم خیلی بزرگع)
ویو نامجون:
وقتی بردمش توی حیاط خیلی خوشحال بود عاشق خنده هاش بودم خیلی حالم بد میشه وقتی تصور میکنم قراره از دستش بدم تمام تلاشمو میکنم تا حالش خوب بشه قبلا به اعضا گفتم
ادامه دارد.....
شرایط:
۳ لایک
۳ کامنت
بچه ها دیگه از تکپارتی گذشته یه فیکه البتع همزمان با این فیک پشیمونی رو هم میذارم حالم خیلی بده سرما خوردم اما فیک مینویسم حمایت کنین
ویو نارا:
رفتم پایین دیدم داداش نییت حتما تو اتاقشه سرم بدجوری درد میکرد تا حالا اینقدر درد نداشت مجبور شدم برم پیش داداشم رفتم اتاق داداش و در زدم
ویو نامجون:
داشتم پرونده هارو حل میگردم و فردا قرار بود محموله رو بفرستیم روسیه یهو در اتاقم زده شد
ن.بیا تو
+سلام داداش
ن.سلام قربونت برم بیا پیشم
*نارا میره پیش نانجون و اون بغلش میکنه میدارش رو پاش و میبوستش*
ن.جانم عزیزم چیزی میخوای
+سرم خیلی درد میکنه داداش
ن.الهی بیا بریم داروتو بهت بدم خوب میشی
+باشه
ویو ادمین:
نانجون نارا رو میبره تو اتاقش و میذارش رو تخت بعدم داروشو بهش میده
ن.الان بهتر میشی عزیزم
+داداش نمیخواد این همه زجمت بکشی من دوماه دیگه میمیرم نمیخواد خودتو اذیت کنی
ن.هیس نارا دیگه نبینم ابن حرفو بزنیا یعنی چی خدانکنه دیگه هیچ وقت این حرفو نزن من مطمعنا تو خوب میشی*خیلی عصبی و یکم بلند*
+چشم ببخشید
ن.آفرین خواهر عزیزم حالا یکم دراز بکش حالت بهتر میشه
+چشم داداش میشه یچیزی بخوام
ن.البتع عزیزم هرچی ازم میخوای بگو
+میشه منو بغل کنید خیلی دوست دارم
ن.البته که میشه قربونت برم وایسا بیام رو تخت خب بیا بغلم
ویو ادمین:
نامجون رو تخت دراز میکشه و نارا رو بغل میکنه و سرشو نوازش میکنه چند دقیقه میگذره
ن.بهتری عزیزم
+ بله داداش مرسی
ن.خواهش میکنم
+ داداش
ن.جونم
+.حوصلم سر رفته
ن. خب چیکار کنم
+میشه بذاری برم تو حیاط یکم
ن.البتع عزیزم میخوای منم باهات بیام
+اگه میشه آره
ن.حتما بیا بریم
(نکته: بچه ها خونه نامجون و نارا یه عمارت بزرگ مثل کاخ سفیده حیاطشم خیلی بزرگع)
ویو نامجون:
وقتی بردمش توی حیاط خیلی خوشحال بود عاشق خنده هاش بودم خیلی حالم بد میشه وقتی تصور میکنم قراره از دستش بدم تمام تلاشمو میکنم تا حالش خوب بشه قبلا به اعضا گفتم
ادامه دارد.....
شرایط:
۳ لایک
۳ کامنت
بچه ها دیگه از تکپارتی گذشته یه فیکه البتع همزمان با این فیک پشیمونی رو هم میذارم حالم خیلی بده سرما خوردم اما فیک مینویسم حمایت کنین
- ۱۶.۳k
- ۲۲ شهریور ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط