#بسیار_زیباست👇 🏻

#بسیار_زیباست👇 🏻

مادر پسر هشت ساله ای فوت کرد و پدرش با زن دیگری ازدواج کرد.
یک روز پدرش از او پرسید:
*پسرم به نظرت فرق بین مادر اولی و مادر جدید چیست؟*
پسر با معصومیت جواب داد:
مادر اولی ام دروغگو بود
اما مادر جدیدم راستگو است.
پدر با تعجب پرسید: چطور؟
پسر گفت:
قبلاً هر وقت من با شیطنت هایم
مادرم را اذیت می کردم،
مادرم می گفت :
اگر اذیتش کنم از غذا خبری نیست
اما من به شیطنت ادامه می دادم.
با این حال، وقت غذا مرا صدا می کرد و به من غذا می داد.
ولی حالا هر وقت شیطنت کنم
مادر جدیدم می گوید :
اگر از اذیت کردن دست برندارم
به من غذا نمی دهد
و الان دو روز است که
من گرسنه ام #بسلامتی_تمام_مادرا ♥ ️
دیدگاه ها (۱)

داستان کودکانه «نیکی کوچولو و قلب مهربان» به نویسندگی رزیتا ...

و قلبم دوباره تپیدpart: 9«آخر» ...

🖤 غریبه‌ای که حس آشنایی داشتفصل دوم | پارت ۲۰ | «یک عصر خانو...

رمان انتقام ازدواج کامل

ᴘᴀʀᴛ ۳۵ | یه روز خاصچند روز بعد...جونگ‌کوک وقتی از شرکت برگش...

حکم قاضی آمریکایی که جهان را تکان داد.

𝖕𝖆𝖗𝖙4اتاق مارال رو به باغ شرقی قصر بود. صبح‌ها، نور از میان ...

سکوت 🖤🥀𓆩 پــارت بیست‌وهشتم 𓆪 🖤🥀اسما به عکس خیره مانده بود.ـ ...

اسم رمان #رقص_در_میان_اتش شخصیت ها لیسا،جنگکوک،تهیونگ،جنی،رز...

✨ **عشق سلطنتی ✨ پارت ۱۰**(عصر همان روز - عمارت دزموند 🏰)دام...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط