part 25

part 25
默默没有龙拨打呀
💗💙💗💙💗💙💗💙💗💙💗💙💗💙💗💙💗💙💗💙
آرام از خواب بیدار شد و رفت تو هال و خیلی سرش درد میکرد و ناراحت بود
نشست رو مبل و دراز کشید و چشمش رو بست ولی اخم هم کرده بود
ولی یهو احساس کرد سایه بالا سرشه چشمش رو باز کرد و یهو ی با صورت مایکی کوچه شد که مستقیم بهش خیره شده آرام یهو بلند شد و گفت :
م...مایکی؟! تو چرا انقدر زود بیدار شدی؟
مایکی خمیازه کشید و گفت: دیدم صدای قدم اومد گفتم بیام پایین
آرام: آها اوکی
مایکی سرش رو کج : تو چرا بیدار شدی؟
آرام : حالم خوب نبود....حالا هرچی میشه برم خونه؟
مایکی : ها؟ برای چی؟
آرام: مگه نمیتونم برم خونه؟
مایکی : نه تو همیشه اینجا میمونی
آرام: بسم الله الرحمن الرحیم اعوذبالله من الشیطان رجیم خدایا شانس من کجاستنتتتت!!
مایکی یهو ناخودآگاه دستش رو گذاشت رو سر آرام و نازش کرد
آرام یهو شوکه شد و لبو شد
آرام :م...مایکی؟!داری چیکار میکنی؟!
مایکی یهو یه خودش اومد ولی از کارش تعجب نکرد و گفت: دلم خواست
آرام با تعجب به مایکی نگاه کرد و مایکی به ی جا اشاره کرد و گفت: اون جا رو نگاه کن
آرام برگشت ولی چیزی نبود و گفت : چیزی اونجا نیست ک_
که یهو مایکی ی حرکت غیر منتظره زد...
💜💕💜💕💜💜💕💜💕💜💕💜💕💜💜💕💜💕
تا پارت بعد بای باییی
دیدگاه ها (۱۶)

part fifteen ::🍦🍫🍦🍫🍦🍫🍦🍫🍦🍫🍦🍫🍦🍫🍦🍫ا.ت با تعجب به مایکی نگاه کرد...

پارت 5

دختری که مایکی رو کنجکاو کرد! پارت ۵

داستان

ادامه سناریو

سناریو تک پارتی از باجی و مایکی : ویو باجی: صبح که بیدار شدم...

ریندو اگه یاندره بشه ~★♡☆♡☆♡☆♡☆♡☆♡☆♡☆♡☆♡☆♡☆♡☆♡☆♡☆♡☆♡☆♡☆♡☆♡☆ا...

سناریو بلولاک اگه تو مدرسه قلدر باشیم و اونا ازمون خوششون با...

کمه بخونش ولی🥔 «عملیات سیب‌زمینیِ مایکی» 🥔یه روز مایکی ساعت ...

پارت نهم صبح ویو جونگکوک: اووف چقدر بدنم درد میکنه هنوز خواب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط