برادران گیسوکمند پ.۲۱
بعدم راه افتادم سمت کافه لیکوریس و اون دوتا هم راه افتادن دنبال من
.....
اوساگی: الان ما اینجا چ غلطی میکنیم؟؟
یو: شما لازم نکرده غلطی بکنی همین ک بی غلط یجا بشینی برا همه بهتره :|
هیدوشی: مگه نگفتب رو لبتاپت ردیاب زدی پس چرا انقد طول کشید؟؟
یو: اولا من نگفتم که ردیاب زدم روش اونو نوتو گف من گفتم که میتوانم پیداش کنم از شما هم زودتر میتوانم همچین کاری کنم چون اطلاعاتش رو دارم و ب ی لبتاپ دیگه ام وصله دوما یه کلمه دیگه غرغر کنین من دیگه کار نمیکنم اگه میخواین غر بزنین برین ی جا دیگه غر بزنین مگه من گفتم دنبالم را بیوفتین؟؟
اونام ی نگاه با تعجب ب هم انداختن و بعد ب من نیگا کردن
؟: ببخشید سفارش...عه یو؟
یو: سلاامم خوبی مرسی منم خوبم من سفارش ندارم میتوانی ازونا بگ...
میخواستم ادامشو بگم که با سینیه تو دستش کوبوند تو کلم
ویجو: اولن درس حرف بزن دوما این دیشب کجا بودی ؟ میدونی بچه ها چقدر نگران شدن؟ سومن اینا اینجا چی میگن؟
بلخره سرمو بلند کردم و به ویجو نگاه کردم و گفتم
یو: اولن ببینم چی میشه دومن دیشب پیش دوستم بودم گوشیمو خونه جا گذاشتم سومن اینا ی کاری دارن انجام بدم دیگه پیداشون نمیشه پس بزار شرشونو کم کنم
اونم سر تکون داد و رفت
اوساگی: مگه نمیخواست سفارش بگیره؟
یو: چرا باید از دوتا گاو سفارش بگیره مگه زبونتونو بلده؟ منو نیگا نکنید دارم باهاتون حرف میزنما بنده از نوگان حضرت سلیمانم یوهاهاهاه :>
اوساگی هم ی نگاهی ب هیدوشی انداخت ک میگفت: این تا همین الان سگ نبود؟
منم دیگه اهمیت نودادم و نشستم که لبتاپم رو بیابم
.....
یو: یافتممممم گیلیلیلیلیلیلیییی
اون دوتا هم با نگاه فازش چیه منو نیگا کردن البته فک نکنم فقط اون دوتا بودن ولی خب
یو: بیاین فهمیدوم کدوم گاوایی دزدیدن
هیدوشی: کیا؟
یو: عامممم ببین این یارو هارو میشناسین؟
بعد عکسشون رو نشون دادم
اوساگی: عه این دوست همونیه ک اونروز داشتیم ازش بازجویی میکردیم
یو: خب حالا کارتون تموم شد دیگه بکنین از من
هیدوشی: نمیخوای لبتاپتو پس بگیری؟
یو: دودقیقه میخوام از شماها دور شم یچی میگین نمیشه اه گمشین بریم دنبالش
_______________
اینم پار ۲۱ امیدواروم خوشتون اومده باشه :>
.....
اوساگی: الان ما اینجا چ غلطی میکنیم؟؟
یو: شما لازم نکرده غلطی بکنی همین ک بی غلط یجا بشینی برا همه بهتره :|
هیدوشی: مگه نگفتب رو لبتاپت ردیاب زدی پس چرا انقد طول کشید؟؟
یو: اولا من نگفتم که ردیاب زدم روش اونو نوتو گف من گفتم که میتوانم پیداش کنم از شما هم زودتر میتوانم همچین کاری کنم چون اطلاعاتش رو دارم و ب ی لبتاپ دیگه ام وصله دوما یه کلمه دیگه غرغر کنین من دیگه کار نمیکنم اگه میخواین غر بزنین برین ی جا دیگه غر بزنین مگه من گفتم دنبالم را بیوفتین؟؟
اونام ی نگاه با تعجب ب هم انداختن و بعد ب من نیگا کردن
؟: ببخشید سفارش...عه یو؟
یو: سلاامم خوبی مرسی منم خوبم من سفارش ندارم میتوانی ازونا بگ...
میخواستم ادامشو بگم که با سینیه تو دستش کوبوند تو کلم
ویجو: اولن درس حرف بزن دوما این دیشب کجا بودی ؟ میدونی بچه ها چقدر نگران شدن؟ سومن اینا اینجا چی میگن؟
بلخره سرمو بلند کردم و به ویجو نگاه کردم و گفتم
یو: اولن ببینم چی میشه دومن دیشب پیش دوستم بودم گوشیمو خونه جا گذاشتم سومن اینا ی کاری دارن انجام بدم دیگه پیداشون نمیشه پس بزار شرشونو کم کنم
اونم سر تکون داد و رفت
اوساگی: مگه نمیخواست سفارش بگیره؟
یو: چرا باید از دوتا گاو سفارش بگیره مگه زبونتونو بلده؟ منو نیگا نکنید دارم باهاتون حرف میزنما بنده از نوگان حضرت سلیمانم یوهاهاهاه :>
اوساگی هم ی نگاهی ب هیدوشی انداخت ک میگفت: این تا همین الان سگ نبود؟
منم دیگه اهمیت نودادم و نشستم که لبتاپم رو بیابم
.....
یو: یافتممممم گیلیلیلیلیلیلیییی
اون دوتا هم با نگاه فازش چیه منو نیگا کردن البته فک نکنم فقط اون دوتا بودن ولی خب
یو: بیاین فهمیدوم کدوم گاوایی دزدیدن
هیدوشی: کیا؟
یو: عامممم ببین این یارو هارو میشناسین؟
بعد عکسشون رو نشون دادم
اوساگی: عه این دوست همونیه ک اونروز داشتیم ازش بازجویی میکردیم
یو: خب حالا کارتون تموم شد دیگه بکنین از من
هیدوشی: نمیخوای لبتاپتو پس بگیری؟
یو: دودقیقه میخوام از شماها دور شم یچی میگین نمیشه اه گمشین بریم دنبالش
_______________
اینم پار ۲۱ امیدواروم خوشتون اومده باشه :>
- ۳.۲k
- ۱۷ اسفند ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط