part 30
...........
ویو جیمین
بعد از اینکه کمی در ساحل قدم زدیم..... روی شنا نشستیم و پاهای خود را دراز کردیم.... برخورد آب دریا با پاهامون خیلی حس خوبی میداد... احساس راحتی میکردم... احساس میکردم باری از روی دوشم برداشته شده... که یهو حس کردم... صدایی از ا/ت نمیاد... برگشتم سمتش عین یک عروسک خوابش برده بود.....
ویو ا/ت
با جیمین که تو ساحل قدم زدیم... خیلی خسته شدم که جیمین پیشنهادات بشینیم رو شن و ماسهها... خیلی حس خوبی داشت...... برخورد آب سرد دریا با پاهام خیلی حس خوبی داشت.... کم کم چشام داشت سنگین میشد.... از اونجایی که جیمین باهامه تصمیم گرفتم یکم بخوابم...... ولی نمیشه گفت خواب خوابم بودم هنوز کمی هوشیار بودم..... ولی یهو حس کردم تو هوام....
ویو جیمین
وقتی دیدم ا/ت خواب.... تصمیم گرفتم براید استایل بغلش کنم تا بیدار نشه.... ولی حس کردم پلکاش داره تکون میخوره..... چه بیدار چه خواب دوست داشتم الان بغلش کنم....
ویو نویسنده
جیمین،ا/ت رو گذاشت تو ماشین یعنی روی صندلی شاگرد.... و بعد خودش نشست توی جای راننده.... و به سمت ویلا حرکت کردن..... جیمین میخواست حال و هوا رو عوض کنه.... برای همین تصمیم گرفت تا چندین روز به عمارت نرن...
فلش بک به بعد از رسیدن به ویلا
ویو جیمین....
ا/ت رو بلند کردن و براید استایل بغلش کردم.... داشتم میبردمش تو ویلا که یهو دیدم داره چشماش باز میشه.... ولی هنوز خواب بود... انگاری داشت کابوس میدید....میگفت نه نه... پیشونیش عرق سرد کرده بود... نگرانش شدم و به سرعت بردمش داخل ویلا... گذاشتمش رو مبل و رفتم تا براش آب بیارم... تو این فاصله بیدار شده بود...
ویو ا/ت
داشتم کابوس میدیدم.... که جیمین داره منو رها میکنه... استرس تمام وجودمو گرفته بود.... خواب خیلی واقعی به نظر میرسید.... یه خودم باورم نشد دارم خواب میبینم.... اما یهو دیدم من داخل ویلا هستم.... ولی نگران کننده اینجا بود... کنارم نبود... چشم چشم کردم... دیدم داره با یه لیوان آب میاد سمتم....
جیمین : سکتهام دادی عشقم....
ا/ت : ببخشید .... کابوس دیدم..
جیمین : چه کابوسی که باعث شده انقدر بترسی....
اگه غلط املایی داشت ببخشید...
ویو جیمین
بعد از اینکه کمی در ساحل قدم زدیم..... روی شنا نشستیم و پاهای خود را دراز کردیم.... برخورد آب دریا با پاهامون خیلی حس خوبی میداد... احساس راحتی میکردم... احساس میکردم باری از روی دوشم برداشته شده... که یهو حس کردم... صدایی از ا/ت نمیاد... برگشتم سمتش عین یک عروسک خوابش برده بود.....
ویو ا/ت
با جیمین که تو ساحل قدم زدیم... خیلی خسته شدم که جیمین پیشنهادات بشینیم رو شن و ماسهها... خیلی حس خوبی داشت...... برخورد آب سرد دریا با پاهام خیلی حس خوبی داشت.... کم کم چشام داشت سنگین میشد.... از اونجایی که جیمین باهامه تصمیم گرفتم یکم بخوابم...... ولی نمیشه گفت خواب خوابم بودم هنوز کمی هوشیار بودم..... ولی یهو حس کردم تو هوام....
ویو جیمین
وقتی دیدم ا/ت خواب.... تصمیم گرفتم براید استایل بغلش کنم تا بیدار نشه.... ولی حس کردم پلکاش داره تکون میخوره..... چه بیدار چه خواب دوست داشتم الان بغلش کنم....
ویو نویسنده
جیمین،ا/ت رو گذاشت تو ماشین یعنی روی صندلی شاگرد.... و بعد خودش نشست توی جای راننده.... و به سمت ویلا حرکت کردن..... جیمین میخواست حال و هوا رو عوض کنه.... برای همین تصمیم گرفت تا چندین روز به عمارت نرن...
فلش بک به بعد از رسیدن به ویلا
ویو جیمین....
ا/ت رو بلند کردن و براید استایل بغلش کردم.... داشتم میبردمش تو ویلا که یهو دیدم داره چشماش باز میشه.... ولی هنوز خواب بود... انگاری داشت کابوس میدید....میگفت نه نه... پیشونیش عرق سرد کرده بود... نگرانش شدم و به سرعت بردمش داخل ویلا... گذاشتمش رو مبل و رفتم تا براش آب بیارم... تو این فاصله بیدار شده بود...
ویو ا/ت
داشتم کابوس میدیدم.... که جیمین داره منو رها میکنه... استرس تمام وجودمو گرفته بود.... خواب خیلی واقعی به نظر میرسید.... یه خودم باورم نشد دارم خواب میبینم.... اما یهو دیدم من داخل ویلا هستم.... ولی نگران کننده اینجا بود... کنارم نبود... چشم چشم کردم... دیدم داره با یه لیوان آب میاد سمتم....
جیمین : سکتهام دادی عشقم....
ا/ت : ببخشید .... کابوس دیدم..
جیمین : چه کابوسی که باعث شده انقدر بترسی....
اگه غلط املایی داشت ببخشید...
- ۱۱.۶k
- ۱۱ اسفند ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط