me&mom (maryam)
me&mom (maryam)
love mom
حاجی ی پسر بود تو همین کوچه ی بغل دستی
تویه خوته ی نقلی همین پایین کمربندی
پدر تا شب سگ دو میزد ولی بخدا پدر سگ نی
این پولو میبینی؟ این کاغذه پدرسگ نی
پسرک کوچولو بود ناز یه جیگر هفت ساله
هرروز ی توپو هدیه میداد به شیشه ی همسایه
مادرشم همیشه می بوسیدش جا اینکه بگه سرسام سر گرفتم
مث درباره مث تن باره مث پروانه!
خلاصه که گذشتو هی ی چند سالی رفت
مادر از شیکمش زد تا سایز پسرش شد شلوار بگ
پدره ام که سال تا سال یادمه یه کت فیکس داشته
تا این پسر کوچولو تو مدرسه خوشتیپ باشه
پسرک به مادره میگفت جادوگر هو
یکی به مامانش میگفت نابود گر دو
مادرش ی چشم داشت و پسر بچه خب همیشه از مامانش خجالت میکشید، تف..
یه روز بار و بندیل، کیف کولی پوش، کفش بندی،با رفیق قرار، هرروز تو راه شرط بندی، هرروز مدرسه با تاخیر، انقد عجله داشت تغذیه رو جا گذاشت ته کیف
مادرک تا تغذیه رو دستش نده شاد نمیشه
میره مدرسه پسره میگه اومدی اینجا ک چی؟
حالا ی روز گرسنه بمونم چی میشه؟
دوستام همه میگن مامانت غول اخرevilشیشه
چند سالی میگذره میره
پسرک زن میگیره
بچه اار میشه میزاره با زنش از شهر میره
تا نکنه ی وقت مامانه باعث خجالت اون شه
مامانه قدیما بیدار بود تا خواب اون روون شه
سالیان سال نه مامانو میبینه نه بهش زنگ میزنه
هرروز به ی بهونه ای رو نیومدنش رنگ میزنه
مامانه میگه بیا مریضم
نمیخوام یقتو بگیرم
تروخدا ی سر بهم بزن
میخوام نوه ام رو ببینم
پسرک راضی نمیشه
مادرک میمیره
میره شهر رو طاقچه یک نامه از اون میبینه
پسرم بچه بودی، ناز، زیبا،
توی تصادف یکی از چشمات شدش نابینا
خواستم با دوتا چشات بچتو ببینی تا بشم شاد
پسرم هرجا هستی مواظب چشم باش
love mom
حاجی ی پسر بود تو همین کوچه ی بغل دستی
تویه خوته ی نقلی همین پایین کمربندی
پدر تا شب سگ دو میزد ولی بخدا پدر سگ نی
این پولو میبینی؟ این کاغذه پدرسگ نی
پسرک کوچولو بود ناز یه جیگر هفت ساله
هرروز ی توپو هدیه میداد به شیشه ی همسایه
مادرشم همیشه می بوسیدش جا اینکه بگه سرسام سر گرفتم
مث درباره مث تن باره مث پروانه!
خلاصه که گذشتو هی ی چند سالی رفت
مادر از شیکمش زد تا سایز پسرش شد شلوار بگ
پدره ام که سال تا سال یادمه یه کت فیکس داشته
تا این پسر کوچولو تو مدرسه خوشتیپ باشه
پسرک به مادره میگفت جادوگر هو
یکی به مامانش میگفت نابود گر دو
مادرش ی چشم داشت و پسر بچه خب همیشه از مامانش خجالت میکشید، تف..
یه روز بار و بندیل، کیف کولی پوش، کفش بندی،با رفیق قرار، هرروز تو راه شرط بندی، هرروز مدرسه با تاخیر، انقد عجله داشت تغذیه رو جا گذاشت ته کیف
مادرک تا تغذیه رو دستش نده شاد نمیشه
میره مدرسه پسره میگه اومدی اینجا ک چی؟
حالا ی روز گرسنه بمونم چی میشه؟
دوستام همه میگن مامانت غول اخرevilشیشه
چند سالی میگذره میره
پسرک زن میگیره
بچه اار میشه میزاره با زنش از شهر میره
تا نکنه ی وقت مامانه باعث خجالت اون شه
مامانه قدیما بیدار بود تا خواب اون روون شه
سالیان سال نه مامانو میبینه نه بهش زنگ میزنه
هرروز به ی بهونه ای رو نیومدنش رنگ میزنه
مامانه میگه بیا مریضم
نمیخوام یقتو بگیرم
تروخدا ی سر بهم بزن
میخوام نوه ام رو ببینم
پسرک راضی نمیشه
مادرک میمیره
میره شهر رو طاقچه یک نامه از اون میبینه
پسرم بچه بودی، ناز، زیبا،
توی تصادف یکی از چشمات شدش نابینا
خواستم با دوتا چشات بچتو ببینی تا بشم شاد
پسرم هرجا هستی مواظب چشم باش
- ۱۲.۳k
- ۱۱ اسفند ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۲۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط