{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

آغوش ممنوعه🚫🫂🌌

آغوش ممنوعه🚫🫂🌌

#part56

و بدون هیچ حرفی از اتاق خارج شد
روی بالشتم دراز کشیدم و به سقف خیره شدم

با اینکه دلم از همجا پر بود اما اشکم نمیومد چشامو بستم

خوابم برد

یهو ازخواب پریدم
این خوابای مسخره چی بودن که من دیدم

خواب دیدم کیمیا مرده
خواب عروسیه سعید و ماری رو دیدم

وایی نه خدایا دارم دیوونه میشم
لعنت بهت نیما

چندروز بعد.... ...

همون جوری حبس بودم مامان به بابا همچیزو گفته بود و بابا باهام حرف نمیزد

همه کار داشتن روز عروسیه نگین رسیده بود مامان وارد اتاقم شد

روی تخت دراز کشیده بودم گونمو بوسید

مامان:نفس جان پاشو میخوایم بریم آرایشگاه

بلندشدم و لباسامو عوض کردم
رفتم آرایشگاه

خدا خدا میکردم سعیدو ببینم
ینی میشد بعداز آماده شدن من با نیما رفتیم سمت تالار

هیچ ذوقی نداشتم
فقط میخواستم سعیدو ببینم

همین... ..
دیدگاه ها (۷)

آغوش ممنوعه🚫🫂🌌#part57بلخره رسیدیم تالار غروب بودقبل ازین که ...

آغوش ممنوعه🚫🫂🌌#part58خواستم چیزی بگم کهیهو دست ینفر نشست رو ...

آغوش ممنوعه🚫🫂🌌#part55صدای جیغ و دادای مامان میومدمامان:نفسسس...

آغوش ممنوعه🚫🫂🌌#part54ولی من سرجام خشکم زدوایییی نههه نههه خد...

آغوش ممنوعه🚫🫂🌌#part69بلندشدم و برقو خاموش کردمتختم دونفره بو...

آغوش ممنوعه🚫🫂🌌#part40ی عادت بدی داشتم اونم باز گذاشتم در بود...

آغوش ممنوعه🚫🫂🌌#part71سعید خونسرد رو تخت نشسته بودسعید:چطوری ...

آغوش ممنوعه🚫🫂🌌#part49من:کارم داری اینجوری نگا میکنی نیما:اره...

آغوش ممنوعه🚫🫂🌌#part17بعدم کامیار اومد دنبالمون و رفتیم رستور...

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 169♡⁠。⁠)⁩اشكم ب...

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 135♡⁠。⁠)⁩اروم س...

♥⁠╣⁠[لمس ممنوعه]⁠╠⁠♥⁦ᕙ⁠[⁠・⁠part 111・⁠]⁠ᕗجونگکوک سرش رو بلند ...

پارت ۲۵

《وقتی برات قلدری میکرد ولی...》پارت³ویو ا/تمامان ا/ت: سلام دخ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط