P26
P26
ویو شب انیا
رفتم سازمان (با لباس پلیسی)
رئیس:خانم فورجر خبر دارید که باید چی کار کنید دیگه
انیا: بله رئیس
رئیس:خوب پس شما و ستفان برایر رو برای امشب باید برید به مهمانی مجلل.............
انیا:باش رئیس
انیا و یوری برای شب لباس مهنانی پوشیدن و رفتن برای انجام کارشون (اس۲ لباس انیا )
تو مهمانی بودن که انیا متوجه دامیان میشه و به یوری میگه و یوری میگه که زود تر باید کارو انجام بدیم
دامیان که می فهم انیا هم این جاهستش و با یک مرد دیگه هم هست که صبح دیده بودن جا میخوره و با خود میگه
انیا داره به من خیانت میکنه نه ام کان نداره
انیا و یوری راه میفتن که برن برای انجام وزیفه
(حالا کارشون چی بود خوب والا چند نفر اونجا بودن که یک بمب را از کار بندازن و اونا هم اونجا بودن که جلو اونارو بگیرن)
دامیان هم دنبال اونا راه میوفته که انیا با قدرت ذهن خوانیش می فهمه که دامیان دنباله اونا هست و بر میگرده که ببینه کجاس ولی دامیان قایم شده
یوری:امیا چیشده چیزی فهمیدی
انیا: فکر کنم یکی داره تعقیب مون میکنه
که پنج نفر وارد شدن و ششمی یک اصله میزاره سره دامیان و با دامیان میاد بیرون
انیا:دامیان تو اینجا چه قلتی میکنی😡
دامیان:من،من باید اینو از تو بپرسم
نفر۱: وایسا یعنی یک دخترو ما باید بکشیم
نفر۳: حیف خیلی جذابه🤤
۶:ساکت فقط حمله
یوری:حالا انیا
۴:وایسا نکنه دختره می خواد حمله کنه اونم با پاشنه بلند اره
که انیا با(اصله یور برای ادم کشی چیه با اونا میاد وصت)و به پا یه یک نفرشون میزنه
انیا:من با پاشنه بلند بهتر میتونم بجنگم
یوری: انیا تو دنبال اون بمب بگرد من به حساب اینا میرسم
۶:هی دختر جون اگه نمی خوایی بمیری تسلیم شو و تازه عمرا بتونی اون بمب رو پیدا کنی
انیا:یک اینکه اسم دومه من مرگه و دو این که خیلی وقط پیداش کردم
و رفت یه دونه از اکن اصله هارو انداخت زیر یه کاشی سرامیک و بلند شد سرامیاک انیا اون بمب رو از کار انداخت که...
**
ویو شب انیا
رفتم سازمان (با لباس پلیسی)
رئیس:خانم فورجر خبر دارید که باید چی کار کنید دیگه
انیا: بله رئیس
رئیس:خوب پس شما و ستفان برایر رو برای امشب باید برید به مهمانی مجلل.............
انیا:باش رئیس
انیا و یوری برای شب لباس مهنانی پوشیدن و رفتن برای انجام کارشون (اس۲ لباس انیا )
تو مهمانی بودن که انیا متوجه دامیان میشه و به یوری میگه و یوری میگه که زود تر باید کارو انجام بدیم
دامیان که می فهم انیا هم این جاهستش و با یک مرد دیگه هم هست که صبح دیده بودن جا میخوره و با خود میگه
انیا داره به من خیانت میکنه نه ام کان نداره
انیا و یوری راه میفتن که برن برای انجام وزیفه
(حالا کارشون چی بود خوب والا چند نفر اونجا بودن که یک بمب را از کار بندازن و اونا هم اونجا بودن که جلو اونارو بگیرن)
دامیان هم دنبال اونا راه میوفته که انیا با قدرت ذهن خوانیش می فهمه که دامیان دنباله اونا هست و بر میگرده که ببینه کجاس ولی دامیان قایم شده
یوری:امیا چیشده چیزی فهمیدی
انیا: فکر کنم یکی داره تعقیب مون میکنه
که پنج نفر وارد شدن و ششمی یک اصله میزاره سره دامیان و با دامیان میاد بیرون
انیا:دامیان تو اینجا چه قلتی میکنی😡
دامیان:من،من باید اینو از تو بپرسم
نفر۱: وایسا یعنی یک دخترو ما باید بکشیم
نفر۳: حیف خیلی جذابه🤤
۶:ساکت فقط حمله
یوری:حالا انیا
۴:وایسا نکنه دختره می خواد حمله کنه اونم با پاشنه بلند اره
که انیا با(اصله یور برای ادم کشی چیه با اونا میاد وصت)و به پا یه یک نفرشون میزنه
انیا:من با پاشنه بلند بهتر میتونم بجنگم
یوری: انیا تو دنبال اون بمب بگرد من به حساب اینا میرسم
۶:هی دختر جون اگه نمی خوایی بمیری تسلیم شو و تازه عمرا بتونی اون بمب رو پیدا کنی
انیا:یک اینکه اسم دومه من مرگه و دو این که خیلی وقط پیداش کردم
و رفت یه دونه از اکن اصله هارو انداخت زیر یه کاشی سرامیک و بلند شد سرامیاک انیا اون بمب رو از کار انداخت که...
**
- ۱.۳k
- ۲۴ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط