عشق بی پایان قسمت هشتم

قسمت هشتم:

من سوار ماشین جونگمین شدم بغل دستش نشستم اونم پشت فرمون نشست رفتیم

گفتم:ببخشید که میپرسم توی خانواده شما چند نفر بودید

جونگمین:چیزی از اونا به خاطر ندارم

گفتم:چطور ؟ مگه میشه خیلی سخته که آدم از خانواده اش جدا بشه ولی خب دیگه تو چی سخت بود برات ولشون کنی

جونگمین:من تنها زندگی میکنم و برام مهم نیست تو گذشته چه اتفاقی افتاده چیزی هم ازشون بخاطر ندارم

گفتم:ولی تو با دابل اسی تو تنها نیستی

جونگمین:وقتی نمیدونی قضیه از چه قراره بهتر دیگه راجبش نپرسی

منم ساکت شدم ولی واقعا اخه چرا چیزی از اونا براش مهم نیست حتی اونارو یادش نمیاد اخه چطور یه آدم انقدر نسبت به خانواده اش میتونه سرد باشه من که درک نمیکنم خلاصه رسیدیم یه جا لب یه پل جلوی یه مرکز خرید پیاده شدیم و روی پل منتظر بودیم که دیدم گیوری اومد فکرشم نمیکردم این همون خانمیه که صحنه رو ترک کرد و رفت اون نسبتش با جونگمین چیه اخه شوکه شدم اومد جونگمین رو بغل کرد نمیدونم چرا حس خوبی نگرفتم یه حالی شدم بعد گیوری اومد باهام دست داد و سلام کردیم

گیوری:پس تو اون دختر خانمی بودی که با جونگمین رفت روی صحنه خوند درسته؟ باید بگم صدات عالی بود؟

گفتم:چی بله پارک دریا هستم

گیوری:دریا؟

گیوری با تعجب نگاه جونگمین کرد

جونگمین:آره دریاست اسمش

گیوری:خب کجا بریم حالا

جونگمین:نمیدونم هرجا تو بگی

گیوری:نمیدونم تو بگو

جونگمین:اممم خب

گفتم:چطوره بریم یه کافه ای جایی

گیوری:فکر خوبیه جونگمین؟

جونگمین:باشه خوبه بریم

خلاصه رفتیم جونگمین پشت فرمون نشست گیوری هم بغل دستش منم عقب نشستم تعجب کردم اخه چرا من باید عقب بشینم مگه بچه هستم من پیشنهاد دادم چرا گیوری جلو نشست اخه ای بابا کاش صدام در نمیومد

خلاصه رسیدیم یه کافه رستوران اد همون کافه رستورانی بود که من کار میکردم منم برای اینکه کارمندای دیگه نشناسنم تا آبروم پیش گیوری نره بلند شدم

جونگمین:چی شد دریا بشین

گفتم:ببخشید شما فعلا یکم باهم مشغول بشید من الان برمیگردم

منم رفتم سریع دستشویی و یه آرایش ملایم کردم و فرق موهامو دم اسبی بستم و رفتم نشستم خلاصه با معذبی کمی اونجا موندیم یهو تلفنم زنگ خورد

گفتم:ببخشید

رفتم بیرون کافه آسلی زنگ زده بود باهاش کمی صحبت کردم و قطع کردم وقتی برگشتم توی کافه رفتم یه لیوان آب گرفتم خوردم برگشتم دیدم گیوری جونگمین رو بوسید یهو انگار ذوقم خوابید کمی ناراحت شدم جونگمین و گیوری برگشتن یهو هول کردم لیوان رو ول کردم و لیوان شکست

جونگمین:دریا تو اومدی بیا بشین چرا انقدر میری و میای

گیوری:حالت خوبه

گفتم:چی نه من دیگه میرم

سریع از اونجا دور شدم و اشک ریختم سعی میکردم اشکامو پاک کنم
دیدگاه ها (۱)

اکسپرور

رمان :«پسر عموی جذابم»part:7ویو «سلین»که رفتیم به بوفه هر دو...

پارت ۲۷

پارت ۲ویو جونگ کوک:از خواب بیدار شدم و رفتم یه دوش ده مینی گ...

part 14یه ماشین گرفتم و رفتم سمت خونه رسیدم مستقیم رفتم تو ا...

وقتی بهمون میگم «بیبی»و ما همونطور که دوتامون روی تختیم و می...

ادامه پارت (۱۴)

رمان آیدل پارت ۴ فلش بک به صبح: با صدای مامانم که داشت سرم د...

من وقتی از دانشگاه /مدرسه برمیگردم 🙇‍♀️امروز فقط یه کلاس داش...

نام رمان (عشق میان ما

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط