فیک 《طراح من 》Part ³³

جکسون ویو
نمیتونم دوری ات رو تحمل کنم درسته رفتم ولی برای اینکه هر وقت میدیدمش عذاب میکشیدم دوریشو تحمل کردم به هر قیمتی که شده ولی الان نمیتونم ببینم با کسی دیگه ای اس چیکار کنم
شب وقتی از کمپانی خارج شد دیدمش دنبالش رفتم و وقتی میخواست بر گرده بیهوشش کردم

جک:عشقم بیا از اول همه چیو شروع کنیم باشه من بدون تو نمیتونم زندگی کنم
ات:واسه اینا دیره ۹ساله که دیره تازشم من الان تهیونگ رو
(جکسون ات رو نبسته)
جک:تو تهیونگ رو دوست نداری[با داد]
باید منو دوست داشته باشی فهمیدی باید عاشق من باشی
ات:بزار برم لطفا
جک:تو‌منو دوست داشتی فقط کافیه از اون روزا یاد کنی تا دوباره حست به من بر گرده
ات:جکسون بزار برم هر غلظی ام بکنی این حقیقت که من تهیونگ رو دوس دارم عوض نمیشه
جک:عوض میشه خودم عوضش میکنم


ته ویو
از برنامه برگشتم خونه درو باز کردم و گفتم
ته:عشقم ابجو و مرغ سوخاری اوردم
ولی جوابی نشنیدم هال و اشپزخونه رو گشتم نبود حتما خوابه رفتم اتاقش درو اروم باز کردم ولی دیدم تختش خالیه کجاش بزار بهش زنگ بزنم
بوق بوق بوق
جواب نمیده چند بار بهش زنگ زدم ولی جواب نمیده زنگ بزنم به یونگ

یو:سلام شوهر خواهر
ته: سلام یونگ ات پیش تویه
یو:نه چطور
ته:خونه نیس
یو:شاید حوصلش سر رفته رفته بیرون
ته:شاید پس صبر میکنم بیاد
یو:بای

صبر کنم شاید بیاد


ات:جکسون اینکارت بی معنیه بزارم برم
جک:دیگه حرف رفتنو نمیزنی وگرنه
ات:وگرنه چی چیکار میکنی
جکسون به ات نزدیک میشه و میگه
جک:کاری میکنم که مال من شی


ات
جکسون خیلی عوض شده اونی که من میشناختم نیس گوشیم تو جیب شلوارم بود رو لرزشه واسه همینم جکسون صداشو نشنید ولی من حس کردم بعد از حرف زدن اون رفت تو یکی از اتاقا و منم زنگ زدم به تهیونگ

ات:تهیونگ
ته:ات کجایی خیلی نگرانت شدم
ات:جکسون منو‌ دزدیده
ته:چییی کجایی اون عوضی
ات:نمیدونم ولی میتونی از رو موقعیت گوشیم پیدام کنی برو پیش یونگ اون یه هکر میشناسه
ته:باشه ولی اون اگه کاری باهات کنه چی
ات:نترس چیزیم نمیشه فقط عجله کن
ته:باشه نترس حتما نجاتت میدم
ات:میدونم بهت اعتماد دارم

ات
گوشی رو قطع کردم و رو سایلنت کردمش و یه جایی قایمش کردم

ته
سریع رفتم خونه یونگ بعد تعريف ماجرا باهاش رفتم خونه اون هکره

صبح ته ویو
هنوز ات رو پیدا نکردیم دارم دیوونه میشم ات کجایی
هکر:پیداش کردم اون وسط جنگله یونگ لوکیشن رو برات فرستادم
یو:بریم تهیونگ
ته:نه من میرم و تو لوکیشن رو برام بفرس
یو:ولی میخوام ات رو پیدا کنم
ته:نگران نباش با اون بر میگردم


ات
هنوز تهیونگ نیومده
جک:عشقم بیا صبحانه
ات:عشقمو کوفت
جک:ات نکن
ات:چیو‌نکنم مرتیکه خودت رفتی
جک:مجبور بودم
ات با داد میگه
ات:چه مجبوریتی ها میدونی وقتی رفتی چه حالی شدم چقدر درد کشیدم ها تو چه میدونی چقدر تمسخر رو تحمل کردم هاها چه مجبوریتی
جک با داد میگه
جک:چون عموم قاتل مادرته

بلایک و کامنت فراموش نشه
شب بازم پارت میزارم💜💜💜
دیدگاه ها (۹)

#عشق_بعد_نفرت پارت: 3ویو اتکه چشمم خورد به یه مغازه لباس فرو...

#برادر ناتنی من

رمان:(تا وقتی که عاشقت بشم)

به زیباییه مشکی

پارت ۴ (سرنوشت)

𐙚🦋 پارت ۳۷ — «پیست» 🦋𐙚𐙚 ویو ته 🦋وقتی رسیدم خونه، تمام فکرم ...

شب تولدم فصل 3پارت 20ات: نمیتونه بهم زنگ بزنه همه خطاشو بلاک...

پارت۵

محو زیبایی او پارت ۵۲ویو رزا بهوش اومدم توی خونه بودم خونههه...

مربی موتور سوار

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط