تو پادشاه منی پارت ⁰²
تو پادشاه منی پارت ⁰²
جیمین: پدصگ کجا قائم شدی ها ؟بیا بیرون
یونگی : جیمین این دفعه رو ببخش دیگه تکرار نمیکنه.
جیمین: پدر آخه من تاحالا جلوی یه دنیا خدمت کار به شما توهین کردم.
سهون: آخه مگه من پسر بدیم که گفتم به شما کشیدم آنقدر ناراحت شدید .
یونگی: اولا بعله نکنه یادت رفته که جلوی کل وزرا آبروی منو بردی . بعدش واقعا پسرت به خودت کشیده .😆😆
جیمین: من دیگه حرفی ندارم .
لیا: پسرم کوشی . عه پدر اینجا هستید
لیا ادای احترام کرد . ملکه ی مادر هم به جمعشون پیوست .
ملکه /م : پسرم و عروس گلم شما باید یه موضوع رو درک کنید طبق قانون اصلی قصر پادشاه باید حداقل به جزء ملکه یک سیقه ی سلطنتی داشته باشه .
جیمین: اما ماد. جان من همسرم رو دوست دارم .
ملکه/م: من خودم هم ناراحتم ولی وزرا بهم فشار میارن . میخوان دختر وزیر هان رو به این مقام برسونن .
لیا: عزیزم چه مشکلی داره . حالا اگه تو بهش توجه نکنی اتفاقی نمیفته .
سهون: مامانی چرا بابا یی باید با یه بانوی دیگه ازدواج کنه مگه دوست نداره .
لیا : نه مامانی اینا قانون های قصره نمیشه که .
یونگی : درسته خودتون هم که داخل جمع وزرا دیدید دنبال اینن که به راحتی ملکه رو برکنار کنن ولی اگه این ازدواج صورت بگیره این اتفاق نمیفته
جیمین: هعی چیکار کنیم . مجبورم
فردا هان هواجین سیقه ی امپراطور میشه.
فردا صبح
لیا: بدین وسیله من ملکه کیم لیا هان هواحین را سیقه ی رسمی عالیجناب اعلام میکنم.
اتاق ایشون رو نشون بدین و به خوبی. ازشون پذیرایی کنید رسومات قصر رو براشون توضیح بدید . .
جیمین: پدصگ کجا قائم شدی ها ؟بیا بیرون
یونگی : جیمین این دفعه رو ببخش دیگه تکرار نمیکنه.
جیمین: پدر آخه من تاحالا جلوی یه دنیا خدمت کار به شما توهین کردم.
سهون: آخه مگه من پسر بدیم که گفتم به شما کشیدم آنقدر ناراحت شدید .
یونگی: اولا بعله نکنه یادت رفته که جلوی کل وزرا آبروی منو بردی . بعدش واقعا پسرت به خودت کشیده .😆😆
جیمین: من دیگه حرفی ندارم .
لیا: پسرم کوشی . عه پدر اینجا هستید
لیا ادای احترام کرد . ملکه ی مادر هم به جمعشون پیوست .
ملکه /م : پسرم و عروس گلم شما باید یه موضوع رو درک کنید طبق قانون اصلی قصر پادشاه باید حداقل به جزء ملکه یک سیقه ی سلطنتی داشته باشه .
جیمین: اما ماد. جان من همسرم رو دوست دارم .
ملکه/م: من خودم هم ناراحتم ولی وزرا بهم فشار میارن . میخوان دختر وزیر هان رو به این مقام برسونن .
لیا: عزیزم چه مشکلی داره . حالا اگه تو بهش توجه نکنی اتفاقی نمیفته .
سهون: مامانی چرا بابا یی باید با یه بانوی دیگه ازدواج کنه مگه دوست نداره .
لیا : نه مامانی اینا قانون های قصره نمیشه که .
یونگی : درسته خودتون هم که داخل جمع وزرا دیدید دنبال اینن که به راحتی ملکه رو برکنار کنن ولی اگه این ازدواج صورت بگیره این اتفاق نمیفته
جیمین: هعی چیکار کنیم . مجبورم
فردا هان هواجین سیقه ی امپراطور میشه.
فردا صبح
لیا: بدین وسیله من ملکه کیم لیا هان هواحین را سیقه ی رسمی عالیجناب اعلام میکنم.
اتاق ایشون رو نشون بدین و به خوبی. ازشون پذیرایی کنید رسومات قصر رو براشون توضیح بدید . .
- ۷.۵k
- ۰۸ تیر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط