پارت ⑤

پارت ⑤

-میدونم 😒 حالا هم دیگه خفه شو
+ من میخوام برم خونه
-یعنی چی؟
+یعنی چی داره؟ منو الان تو دزدیدی!
-من ندزدیدمت
+ ببخشید روحه اومد منو اورد اینجا
- الان باز چت شد؟ پسرا رفتن هار شدی
+ چی؟ اصلا برای چی منو اوردی؟
-خب خب چون
+ بیا یه جواب خوبم برای این نداری
- من دزدیدمت پس من الان اربابتم!
+چی میگی؟ خل شدی کوک؟
-که چی میشناسمت؟ از این به بعد خدمتکار ابن خونه ای
+کوک*تا میخواست حرفشو کامل کنه که با سیلی که کوک زد ساکت شد
- از این به بعد من اربابتم *عربده
کجای حرفمو نشنیدی؟ همین الان برو پیش اجوما بهت کار بده زود 💥
+ .... متاسفم.. برات *بعض
ات ویو
باورم نمیشه بهم سیلی زد؟ هه اونقدر محکم زد که فکم و احساس کردم شکست ( فک میشکنه؟ :/)
بغض کرده بودم.. اونی که اونی که دوسش داشتم منو زد! درسته من دوسش داشتم اونم از دوران دبیرستان! اون همیشه باهام خوب بود ولی من میترسیدم ازش
ازش خیلی حرفا تو مدرسه شنیدم که میگفتن یه دخترو زده بود در حدی که تو بیمارستان بستری شد! اخرش شد مافیا... هق رفتم سمت اشپزخونه پیش اجوما بهم کار داد منم شروع کردم به غذا درست کردن امروز کارم همین بود غذا درست کردن!
دیدگاه ها (۳)

پارت ۳

THE DARK SHADOWS

#پارت_4من (با لبخند کمرنگ): «دیگه دیر نمی‌کنی؟»کوک خندید و م...

Iove and the moonPart30ویو فردا صبح کوک: سلام یونا: سلام چه ...

P12 .PRISON MAFIA.

the first lie

اجبار به بد بختی پارت ۳

چند پارتی جونگ کوک نشستیم سر میز شام که پسر عموی کوک نشست رو...

وقتی تولدت بودو..

Iove and the moonPart40به خونه رسیدم یونا: من اینجور فکر میک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط