{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بیا و برای آخرین بار مرا در بغل بگیر؛

بیا و برای آخرین بار مرا در بغل بگیر؛
بگذار در آغوشت حل شوم تا پیر شویم.
بگذار نفس‌هایت امشب موهایم را پریشان کنند.
بگذار در آغوشت پیر شوم.
آنگاه که عصا به دست، دستان چروکینمان را ول نمی‌کنیم.
در خیابان‌های همان شهر قدم بزنیم.
از عشق بگویم...
و آخر روی صندلی همان پارک بنشینیم.
در چشمانت زل بزنم...
از عشق بگویم.‌..
از آن چشم‌هایت...
آخ از آن چشم‌ها...
دستانت را بگیرم...
و بوسه به گونه‌هایت بزنم...
و آخر.‌‌
بگذار تو را در آغوش بگیرم.
در همان پارک...
بگذار همه چیز آشنا باشد...
ّبگذار چشم‌هانم را برای همیشه ببندم.
آنگاه میخواهی بروی برو...
دیگر حالم را هم نپرس...
اما اگر خواستی برگردی، دیگر در خانه‌ام دنبالم نگرد.
بیا همان پارک...که به انتظارت نشسته ام. #الف.ناز
دیدگاه ها (۱)

محبوب ابدی دلممرا تنگ در آغوش بگیر آن چنان که کسی نتواند مرا...

خیلی ذوق دارمشبیه همان شوقی که بارها در نگاهت دیده بودم.می‌د...

لبانت را می بوسمکه با آن گفتی عاشقت شدمدستانت را می بوسمکه ب...

من میخواستم پیر شوم کنارت،قرص هایت را سر ساعت بدهم دستت و عص...

دور از چشم اتفاق ها بی بهانه نگاهم کنبی انتظار فصل رسیدن بگذ...

صبـح باشـد . . . ، مـن زودتـر از تــو بـیــدار شـده بــاشــ...

آخرین ماه از زمستان را تا بهار به انتظارت می نشینماما تو زود...

نیستی. نیستی که ببینمت.نیستی راه برویم تمام این شهر را. نیست...

حیف که روی تو غیرت دارم، وگرنه روسریت را از همین سطر باز می ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط