ادامه سناریو BTS

وقتی یه شب بارونی باهم دعوا کرده میکنید و اونا میرن رو کاناپه بخوابن و تو توی اتاق تاریک تنهایی و فوبیای رعد و برق داری و یهو یه رعد و برق میزنه و...

جونگکوک:
*ویو جونگکوک*
منو ا/ت از سر یه چیز مسخره دعوا کرده بودیم.من وقتی از تمرین دنس برگشتم خیلی گرسنم بود و قبل از اینکه بیام خونه به ا/ت گفته بودم غذا رو اماده کنه ولی وقتی برگشتم خونه دیدیم هنوز داره اشپزی میکنه...وقتی بهش گفتم چرا غذا اماده نیست کلی بهونه الکی اورد این باعث شد دعوامون بشه من الان رو کاناپم پرنسس خانم رو تختش تو خواب نازه

*پایان ویو جونگکوک*

*ویو ا/ت*
با کوک دعوا کرده بودم
داشت بارون میومد و کوک هم لج کرده بود رفته بود روی کاناپه
اخه نرد مومن تو که میدونی من فوبیا رعد و برق دارم چرا میری رو کاناپه
یه شبو لج نکن اههه
حالا که اینطوریه منم میرم یکی از شیر موزاشو میخورم تا ببینه قدرت دست کیه😌(نه باباااا)
حدس میزدم کوک خوابه چون
ساعت ۳ شب بود ولی به محض اینکه پامو از اتاق بیرون‌گذاشتم جونگکوک رو دیدم که داره فیلم‌ اکشن میبینه
اخه مرددددد ساعت ۳ شب؟
من چطوری شیرموزاتو بخورم
ولش نقشه عوض شد میرم میترسونمش....همینطور که داشتم بر میگشتم یه رعد و برق زد و من از ترس جیغ زدم و روی زمین نشستم و سرم رو بین دوتا دستام قرار دادم
از ترس داشتم گریه میکردم که یهو صدای یه نفر رو شنیدم که هم‌واسم اشنا بود هم ارامش خاصی بهم‌میداد...اره اون جونگکوک بود...شوهر خشن من(جوووووونننننن)
*پایان ویو ا/ت*

کوک: ا/ت ... ا/ت خواهش میکنم لطفا گریه نکن لطفا ا/ت
ا/ت:....... هق من میترسم هق
کوک: تا وقتی من کنارتم حق نداری بترسی باشه؟در ضمن بیبی گرل من که گریه نمیکنه
(ا/ت اشکاشو پاک‌میکنه و با چشمای خیس و قرمز به چشمای جونگکوک نگاه میکنه)
ا/ت: کوک هرلحظه بارون داره شدیدتر میشه و رعد و برق میزنه میشه امشبو لج بازی نکنی بیای کنارم لطفا
کوک: باشه و سر ا/ت رو میبوسه و براید استایل بغلش میکنه و باهم‌میخوابن و انگار نه انگار که دعوا کرده بودن
_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-

شوگا:

*ویو شوگا*
با ا/ت دعوا کرده بودم و الان دو شبه که ا/ت نمیزاره روی اون تخت گرم و نرم رو بخوابم و منو گذاشته روی کاناپه
خوابم نمیومد رفتم تو حیاط
اوو چه بارونیه بزار برم تو بالکن خیس نشم
روی صندلی توی بالکن‌نشسته بودم و بارون هر لحظه شدیدتر میشد و یهو یه رعد و برق زد و باعث شد گوشام رو بگیرم.. سریع بلند شدم سمت اتاق رفتم تا برم پیش و ا/ت چون اون فوبیا داشت
لعنتی درو قفل کرده
ا/ت( یکم داد) این در لعنتیو باز کن
چند ثانیه گذشت و ا/ت درو باز کرد از بس ترسیده بود داشت گریه میکرد سریع بغلش کردم و میبوسیدمش (سرشو میبوسید نه لبشو🙄)
شوگا: ا/ت قشنگم قربونت برم لطفا گریه نکن من کنارتم خواهش میکنم ا/ت (همه ی اینا پشت سر هم میگفت و کاملا دست پاچه شده بود و تو گریت بند نمی اومد)
شوگا هم تصمیم تصمیم گرفت برای اینکه ا/ت اروم بشه گریشو با....💋 قطع کنه
و بعدش میرن میخوابن
_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-
بچه ها الان سر کلاس انلاینم بقیش رو هم یا ظهر مینویسم یا عصر ولی امروز میزارمش اگر نتا قطع نبودن
دوستون دارم
باییییی
راستیییییی یه سناریو درخواستی هم داریم اونم امروز میزارم اگر دیدین نزاشتم بدونین نت ها قطع ان
لایک و کامنت یادتون نره😉🫠
دیدگاه ها (۱)

تکپارتیـ درخواستیــــــــــــــــ«🥺»ــــــــــــــوقتی بهت س...

تکپارتی جونگ کوک

(دلداده) ✩ویو ا/توقتی برگشتیم پیش پسرا، دیدم یه دختر کنار جو...

سناریو مایکی پارت اخر

Forbidden love③ا/ت: یعنی چی بدن خودمه و هر لباسی دلم بخواد م...

🖤 عروس مافیا | پارت پنجمعمارت جونگ‌کوک | ساعت ۳ بعدازظهرا/ت ...

سرنوشت پارت (۱۲)

💜 آرمیِ دردسرساز | پارت دومروز بعد | ساعت ۸ شبجونگ‌کوک پشت م...

چند پارتـــــــــــــــ🖤ـــــــــــوقتی باهات بد حرف میزنهــ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط