من با ی تک پارتی جدید برگشتم👋🏻🦾

تک پارتی از جیمین🍾✨
از روی صندلی بلند و یکم از میز کارت دور شدی.ابرو هات از فوق العاده بودن اثرت توهم بردی و نیشخندی زدی.با حالت جذابی گفتی
+از خوده واقعیشم جذاب تر شد.
اما همین که جملت تموم شد یکی محکم از پشت بغلت کرد و سرشو تو گردنت برد.خب کسی نمیتونست باشه بجز شخص توی نقاشیت،پارک جیمین.
_که از خوده واقعیش بهتر شد؟عاههه بیبی نقاشیتم به اندازه من تو بوسیدن لب های خوشمزت خوب هست؟
وقتی میخواست حرف بزنه لب هاش به پوست حساس گردنت برخورد میکرد و تورو به خنده می انداخت.دستاشو از دور کمرت باز کردی و پشتش ایستادی.
+چاگی،نگا کن...لباش کپی لبای توعه.داشتم میکشیدمش به لبای تو فکر میکردم.
ابرویی بالا انداخت و با وسواس به نقاشیت خیره شد.
-اینکه دارم به نقاشی خودم حسودی میکنم یه چیز عادیه؟
خندتو نتونستی دیگه کنترل کنی و ترکیدی،شاکی برگشت سمتت که دستتو دور گردنش حلقه کردی و به سمت خودت کشیدیش.
+جیمین‌شی،به این فکر کن که جیمین ذغالی با اینکه خیلی جذاب تر از تو شده،اما نمیتونه منو ببوسه.
و این جیمین منحرف و از خدا خواسته تو بود که محکم لباشو روی لبا تو کوبید.غرق بوسیدنت بود که صدای زنگ خونه به صدا در اومد.
با اخم ترسناکی سمت در خونه رفت و وقتی بازش کرد مامانت بود.بعد از سلام و احوال پرسی با جیمین سمت تو اومد.
نگاهش که به لب های قرمز شده و ورم کرده تو افتاد خندش گرفت که جیمین متوجه اوضاع شد.اونم یه لبخند شیطانی و مرموزی گوشه لبش نشوند.
*اومدم بگم که دیگه سنتون کم کم داره بالا میره و برای بچه ‌دار شدن ترقیبتون کنم.اما میبینم داماد گلم خیلی خوب داره پیش میره.
هرکلمه ای که مادرت به زبون میاورد تو قرمز تر و خنده‌شیطانی جیمین واضح تر میشد.بعد از تویی که پوکر به روبه روت خیره بودی خداحافظی کرد و با بدرقه جیمین از خونتون خارج شد.
-عجب مادر زن گلی دارم من...خانم پارک شمام بجایه اینکه منو به خاطر جذاب بودن نقاشیتون حرص بدین مقدمه پارک کوچک رو بچینید.
از حالت پوکری که داشتی به حرفاش گوش میدادی خارج شدی و رفتی یه پس گردنی به اون گردن خوشگلش زدی که اخش بلند شد.
-یاا مگه الکی میگم؟
با چهره‌ای که از خجالت قرمز شده بود به خاطر حرفاش و تَرکِشاشون توی مسیر اتاقتون داد زدی.
+اگه نمیخوای با جیمین توی نقاشیم پارک کوچک و بسازم کمتر حرف بزن و بیا.
بعد از تموم شدن حرفت لی لی کنان در حالی که دکمه های پیرهنشو در میاورد سمت اتاق اومد.
دیدگاه ها (۷)

𓆩 پارت ۶۸ 𓆪 🖤ات با ناباوری به مرد خیره شد.— تو از کجا منو می...

lost leaves/رمان جیمین

#عشق_یا_گلوله؟𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑻𝒘𝒐 : ²𝑷𝒂𝒓𝒕 : ³²ویو میکا_____چند دقیقه...

تک پارتی✨میکاپ‌آرتیست مخصوص آقای پارک... پشت صحنه‌ی سالن کنس...

پارت : ۱۵ جیمین هنوز به اون پیام لعنتی نگاه می‌کرد و نگران ب...

کپشننن مهمه✨🎀عروسک من😈🔞پارت نهمدختره رفت منم موندم خدمه اوم...

قسمت ۵ چند روز بعد، مراسم ازدواج توی یه سالن مجلل و خیلی شلو...

برادر ناتنی

اسم فیک = "محو اقیانوس نگاهت" پارت "45" "ویو پارک آنجلینا" ...

#عشق_یا_گلوله؟𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑶𝒏𝒆 : ¹𝑷𝒂𝒓𝒕 : ⁶ویو میکا_____صبحِ روزِ ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط