{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

اوسی جدید مای هیرو/

اوسی جدید مای هیرو/
نام=ماریا
فامیلی=شوکو
قد=172


کوسه=مرگ.خون اسیدی
شیپ=باگوکو
دوستان=اشیدو مینا. باگوکو. یاروزو مومو. آیزاوا


سن=15 سال
تولد=23 آگست
سن مرگ=18 سال


توسط چه تبهکاری میمیره=شیگاراکی تومورا
علایق=رنگ مشکی و قرمز. نگاه کردن طلوع آفتاب و غروب آفتاب
تنفرات=آلمایت.هیزاشی یامادا. مینتا



بستگان
مادر/اسم=هیتسو شوکو/وضعیت=مرده
پدر/اسم=ماکوتو فوجیهارا/وضعیت=مرده
برادر/اسم=کایتو شوکو/وضعیت=مرده


بهترین دوست=باگوکو
توضیح کوسه=کوسه اش اینجوریه که از دستاش یک دود قرمز رنگ میده بیرون و طرف این دود رو بو می کنه و یکدفعه بیهوش میشه و بعد از چند ساعت طرف مقابل به صورت کامل میمیره
توضیح کوسه دوم=ک.سه دوم ماریا خون اسیدی هستش. اینجوریه که از کف دستاش خون می پاشونه و اگه به پای فرد بخورن پاهای فرد شروع به نابود شدن می کنه و طرف کامل پودر میشه

گذشته
ماریا در 6 سالگی که در خوانواده ای زندگی می کردن که همیشه به مردم سخت می گرفتن. خوانواده ماریا نمیزارشتن ماریا کار های خودش رو انجام بده همیشه کار های ماریا رو انجام میدادن. ماریا توی سن 11 سالگی از این وضع خسته شد و کوسه اش که کوسه مرگ بود یک دود قرمز توی خونه ایجاد کرد و تمام خوانواده بیهوش شدن و بعد از چند ساعت مردن. ماریا هم از خونه بیرون رفت و رفت خونه باگوکو. خونه باگوکو رو یکدفعه پیدا کرد و ماریا را به فرزند خونه گی گرفتن.

چند تا فکت از ماریا شوکو=

ماریا در خوانواده پولدار زندگی می کرده که اذیتش می کردن

ماریا کلا با مروارید هم خوبه توی مسابقات مدرسه یو.ای این دو نفر با هم افتادن و ماریا توی مسابقه از کوسه خون اسیدیش استفاده کرد و مروارید به سختی از این خون ها جا خالی میداد آخرشم ماریا برنده میشه

باگوکو اول با ماریا بد رفتاری می کرد و باگوکو مروارید رو بیشتر از ماریا دوست داشت توی مسابقه دید ماریا برنده شد عصابش بیش از حد خورد شد و ماریا رو گرفت و رفت یک جایی که کسی نیاد و ماریا رو زندونی کرد و ماریا رو همونجا گذاشته بعد از تمام شدن مسابقه ایزوکو ماریا رو میبینه که زندانی شده میره و به سختی قفل زندون رو باز می کنه و ماریا هم بغلش می کنه و قضیه رو به ایزوکو میگه
دیدگاه ها (۰)

معرفی نام لونا سن ۱۹قد۱۵۵وزن ۴۰شخصیت مهربون کیوت از تاریکی و...

مشخصات

سقوط درخشان یک دیوانهپارت ۱۰ *سانیار*گذاشتمش زمین که گفت : ا...

پارت ششم ویو آت .+۰ بعد از اینکه با جعون شام خوردم به ساعت ن...

دید پنهان انفجار اشکار

رقص مرگ و عشقp¹³وقتی درِ سنگینِ ورودیِ خونه باز شد، انگار که...

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹p35نینا نفس عمیقی کشید و از پشت ستون بیرو...

### پارت ۳: سایه‌ای در اتاقِ خواب (ورود به حریمِ ممنوعه)فکر ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط