{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

خدا همین جاست ؛ نیازی به سفر نیست !

خدا همین جاست ؛ نیازی به سفر نیست !
خدا همان گنجشکی است که صبح برای تو می خواند …
خدا در دستان مردی است که نابینایی را از خیابان رد می کند …
خدا در اتومبیل پسری است که مادر پیرش را هر هفته برای درمان به بیمارستان می برد !
خدا در جمله ی “عجب شانسی آوردم” است …
خدا خیلی وقت است که آمده نزدیک من و تو … !
دیدگاه ها (۲)

خدای زیبایمیک صبح زیبای دیگرراباترنم دلنشین پرندگانت آغازنمو...

به کودک خود کمک به دیگران را نیاموز...بلکه بیاموزکه سخاوت جز...

ﺑﺎﺯ ﻫﻢ ﺻﺪﺍی ﮔﺮﻡ ﺧﻨﺪﻩ ﻫﺎی ﺁﻓﺘﺎﺏ…ﺑﺎﺯ ﻫﻢ ﺗﺮﺍﻧﻪ ﻫﺎی ﺩﻟﻨﻮﺍﺯ ﺻﺒﺢ…ﺑ...

..ای خدایی که به من نزدیکی:خبر از دلهره هایم داری خبر از لرز...

ببین الان عادت شده نبودت. ولی من یادت میوفتم، ساعت از ⁰⁰ : ⁰...

𝓣𝓱𝓮 𝓟𝓻𝓲𝓷𝓬𝓮’𝓼 𝓒𝓱𝓸𝓲𝓬𝓮Part 23ویولت تمام مسیر برگشت را به نامه ف...

𝒎𝒚 𝒍𝒊𝒂𝒓𝘾𝙝𝙖𝙥𝙩𝙚𝙧:2𝙋𝙖𝙧𝙩:5^دوباره دارم همون کارو باهاش میکنم،هیو...

خسف | قصه بیست و سوم: حضرت زینب (س) بخش دوم (قسمت پایانی)

بسم الله الرحمن الرحیمپاسخ قسمت سوم :محاسبات غلط : تکبر - خو...

╰•★★ زنـבگے בوبارـہ ★★• 1️⃣1️⃣╯Ⓟⓐⓡⓣ چند دقیقه بعد، ...

پارت: 27 (بخش5) **زاویه دید: زین**«داری دروغ میگی.» هیزل با ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط