نگاهت می‌کنم

نگاهت می‌کنم
دشتی روییده بر چشمانت
راه می روم
زنده می شوم
و سرشار
از عطر لاله زاری که بهار را
در دامنه ی نگاهت
رویانده است

کوهساری آنسوی دشت ها
مرا به بلندای بودنت
می خوانَد
در تو جاری می شوم
دستانم عطر باران می گیرد
بهار... در من آغاز می شود......
دیدگاه ها (۲)

ماه من غصه چرا ؟!آسمان را بنگرکه هنوزبعدِ صدها شب و روزمثل آ...

باز کن پنجره راچلچله می خوانَدبوی گلهای بهاری ز چمن می آیددش...

رادیو دارد بی وقفه می خواند ؛ " شد خزان ، گلشنِ آشنایی " ......

اینک زمان شکفتن است؛ با بال هایی که تمام وسعت آسمان را به بن...

ومن از صبحی مینویسم که باگشایش چشمانت آغاز میشودونگاه تو مجا...

عطر دستهایت میان گندم زار گیسوانم می رقصند!!مست میشوم، چشمان...

دل گمراه من چه خواهد کرد؟ با بهاری که می رسد از راه ...

شعــــر ای بهارِ روزگارم، هدیه‌ی پاییز من.. پاره‌ی جانم، قرا...

اهل عرفانمساکنِ کویِ صفادر پسِ کوچه یِ عشقسر سجّاده ای از جن...

بهار، فصلی است که قلب طبیعت با نوای عشق بیدار می‌شود و اردیب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط