Part¹
Part¹
یه روز کسل کننده دیگه بود و تو، کانگ ات،داشتی سر چهار راه گل میفروخت.خدا خدا میکرد که ای کاش زودتر این زندگی نکبت تموم بشه. از وقتی که پدرش با یه زن دیگه خیانت کرد و اون و مادرش رو ترک کرد،زندگیش جهنم شد.
بعد از اون هم،مادرش ات رو ول کرد بخاطر اینکه میگفت ات از وجود اون مرد آشغاله...
و حالا،ات ۲۱ ساله،داشت با بدبختی خرج یه لقمه نون خودش رو در می آورد.
یه شب،که ات فقط تونسته بود ۳ شاخه از گل هاش رو بفروشه،داشت با چشمای اشکی به سمت خونه ی محقرانه اش میرفت که توی یه کوچه تنگ و تاریک بود که پرنده توش پر نمیزد.
ات همینجور داشت راه میرفت که یهو یه مرد قوی هیکل و چهار شونه،یه دستمال جلوی دهنش گرفت و ات،هرچقدر که تقلا کرد نتونست از چنگ اون مرد بیرون بیاد...
یهو چشماش سیاهی رفت و بیهوش شد و شاخه گل های باقیمونده اش از دستش افتاد....
یه روز کسل کننده دیگه بود و تو، کانگ ات،داشتی سر چهار راه گل میفروخت.خدا خدا میکرد که ای کاش زودتر این زندگی نکبت تموم بشه. از وقتی که پدرش با یه زن دیگه خیانت کرد و اون و مادرش رو ترک کرد،زندگیش جهنم شد.
بعد از اون هم،مادرش ات رو ول کرد بخاطر اینکه میگفت ات از وجود اون مرد آشغاله...
و حالا،ات ۲۱ ساله،داشت با بدبختی خرج یه لقمه نون خودش رو در می آورد.
یه شب،که ات فقط تونسته بود ۳ شاخه از گل هاش رو بفروشه،داشت با چشمای اشکی به سمت خونه ی محقرانه اش میرفت که توی یه کوچه تنگ و تاریک بود که پرنده توش پر نمیزد.
ات همینجور داشت راه میرفت که یهو یه مرد قوی هیکل و چهار شونه،یه دستمال جلوی دهنش گرفت و ات،هرچقدر که تقلا کرد نتونست از چنگ اون مرد بیرون بیاد...
یهو چشماش سیاهی رفت و بیهوش شد و شاخه گل های باقیمونده اش از دستش افتاد....
- ۶.۸k
- ۱۹ خرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط