زندگی دوباره
پارت ²¹
زغال سنگ اصیل
درخت نابودسازی شده روی زمین میفته
کایا: تنفس ستاره فرم ششم امواج ستاره
و درخت رو قیمه قیمه میکنه(بدبخت درخته)
بعد بزرگترین تیکه درخت رو که نزدیک ریشه هاش بود بر میدارن.
کای: حالا با چی بتراشیم؟
درست نفهمیدین!🤓کای و کایا میخوان این تیکه درخت رو انقد بتراشن که یه جعبه تو خالی از توش در بیاد🤓
کایا از تو بقچه دوتا چاقو میوه خوری در میاره(برا میوه خوری معادل نیافتم شما یافتین بگین ویرایش کنم🗿✌️)
کای: از کجات در آوردی اینو؟
کایا: از تو کیفم👜
کای: چه کیف عالی ای! دلم خواست
کایا: بابا برام گرفته برو ازش بگیر🎁
کای: عجببببب کادو های بابا خیلی کارامدن!
کایا: هرچی نباشه تنها بچه هاشیم👨👧👦
چاقو های میوه خوری رو برمیدارن و شروع میکنن به تراشیدن چوب. دیگه چاقو میوه خوری نیستن که! چاقو چوب بری شدن👁👄👁
انقد تراشیدن که یه مکعب تو خالی درست شد
کای: عامممم میگم حالا اینجایی که بازه رو چه غلطی بکنیم؟🤔
و آره دیگه، اینام میان یه درخت دیگه رو از صحنه روزگار محو میکنن تا یه در واسه این تیکه بسازن😃
کایا: عاااااااممم حالا چجوری دره رو بهش وصل کنیم؟
کای: نیدانم(اینجا نمیدانم نبوده هااااا همون نیدانم بود. عمدی م نذاشتم🗿👌🏻)
بعد خلاقیتشون گل میکنه و میان با برگ درختا دوتا چیز درست میکنن که بره تو هم دیگه و یکیشو وصل مکعب و یکی دیگه رو وصل درش میکنن و اینجوری درش بسته میشه(شما فهمیدین چی گفتم؟🗿چون خودم نفهمیدم🗿👌🏻)
کایا: خلاقیتمون تو کـ*ـو*نـ*ـم
کای و کایا وسایلشون رو برمیدارن جعبه رو هم برمیدارن و میرن پیش نزوکو و تانجیرو🚶🏻♂️🚶🏻♀️
کای: عااااااا چه زود غروب شد
کایا: عااااااا وقت جنازه شدنه ایولللللل😃
کای: متاسفانه جنازه شدن موقوفه چون باید راه بیفتیم😮💨
میرن پیش هاپوفرنگی
کایا: هاپوفرنگی جونمممممممممممممممم ما اومدیممممممممممممم جعبه هم تشریف فرما شدددددددددددددددد🤓
هاپوفرنگی از جاش چهل متر میپره🤯
کایا: عاااااااممم چیزه میگم آبچیت کجاس؟🧐
هاپوفرنگی یه نگاه به زمین میکنه و میگه: چاله کنده و رفته توش. از آفتاب میترسه😮💨
کای: حق داره خووو اهاااا بیا جعبه
و جعبه رو میزارن رو زمین
هاپوفرنگی: این چه خوبه. چه تمیزه. از کجا پیدا کردین؟
کای: خودمون ساختیم✌️
هاپوفرنگی دهنش وا موند: چجورییی خیلی خوب شدههه
و خب نزوکو میره تو جعبه و هاپوفرنگی میگه: دستتون درد نکنه
کای شونه بالا میندازه: قابلی نداشت
کایا: بالاخره دوستیم دیگه؟😃
هاپوفرنگی میخنده: آره آره دوستیم😅
و خب همه راه میفتن. یکم میرم جلو و شب میشه
کایا: عاااااااا من باید جنازه شممممم
کای: از وقت لمبومدنم گذشتهههههه😫
هاپوفرنگی:&_&
هاپوفرنگی: میگم... بوی خون میاد😥
کایا: فک کنم جنازه شدن باید صب کنه😥
کای: و همینطور لمبوندن😮💨
اینا هم میدون سمت اون خونه رو کوه
(دیگه نمیگم هاپوفرنگی طولانیه منم گشادم)
تانجیرو درو باز میکنه و میگه: حالتون خوبه؟
و خب با صحنه غرق در خون اون بنده های خدا رو به رو میشه و یه شیطانی که داره اونا رو میخوره
کای و کایا اخم میکنن.😡
شیطان: اوه اوه اینجارو چهارتا آدم مزاحم(دیالوگ شیطانه رو یادم نی الانم نت ندارم بگردم و گشادم بعد نت یافتن بگردم تا ویرایشش کنم. در نتیجه با این بسازین)
کای: اوووووههه یه زغال سنگ اصیلللللللل😃
کایا: نگاش کن این واقعا زغال سنگههههههه🤓
کای: صورت سیاهشو ببینننننننن😀
کایا: عرررررررر چه زغال سنگیههههههه😃
شیطان: #_#
تانجیرو: &_&
نزوکو: @_@
شیطان: شماها... این حرفا خیلی آشناس... کجا شنیدم؟؟
یهو اخم میکنه: ما تاحالا همو ندیدیم؟؟
کای شونه بالا میندازه: من انقد فیس زیبایی دارم که هیچوقت از یاد کسی نمیرم ولی هیچ وقت کسی رو یادم نمیمونه🗿🗿
کایا: منم انقد خوشگلم که چه بخوای که نخوای منو یادت میمونه ولی آلزایمر دارم🤪
تانجیرو: آلزایمر؟ یعنی چی؟😬
کای: فراموشی✌️😃
شیطان: @_@
شیطان: چرا خود زنی میکنی برادر؟
کایا: عشقم میکشه😒
✯✯✯
راز دوران تایشو
1-جعبه ای که کای و کایا ساختن خیلیییی سبکه چون داخلش انقد تراشیده شده که یه پوسته نازک باقی مونده
2-حرفای کای و کایا برای شیطان آشنا بود چون کای و کایا بین شیطانا معروفن و همش بخاطر بی آبرو شدن هرکی که باهاشون طرفه هس😎
3-کای و کایا وجود یه آدمیزاد رو حس کردن ولی به تـ*ـخـ*ـمـ*ـشـ*ـو*ن هم نگرفتن و طرف همون اوروکوداکی خودمونه🗿✌️
✯✯✯
حمایت؟
#انیمه
#شیطان_کش
#زندگی_دوباره
زغال سنگ اصیل
درخت نابودسازی شده روی زمین میفته
کایا: تنفس ستاره فرم ششم امواج ستاره
و درخت رو قیمه قیمه میکنه(بدبخت درخته)
بعد بزرگترین تیکه درخت رو که نزدیک ریشه هاش بود بر میدارن.
کای: حالا با چی بتراشیم؟
درست نفهمیدین!🤓کای و کایا میخوان این تیکه درخت رو انقد بتراشن که یه جعبه تو خالی از توش در بیاد🤓
کایا از تو بقچه دوتا چاقو میوه خوری در میاره(برا میوه خوری معادل نیافتم شما یافتین بگین ویرایش کنم🗿✌️)
کای: از کجات در آوردی اینو؟
کایا: از تو کیفم👜
کای: چه کیف عالی ای! دلم خواست
کایا: بابا برام گرفته برو ازش بگیر🎁
کای: عجببببب کادو های بابا خیلی کارامدن!
کایا: هرچی نباشه تنها بچه هاشیم👨👧👦
چاقو های میوه خوری رو برمیدارن و شروع میکنن به تراشیدن چوب. دیگه چاقو میوه خوری نیستن که! چاقو چوب بری شدن👁👄👁
انقد تراشیدن که یه مکعب تو خالی درست شد
کای: عامممم میگم حالا اینجایی که بازه رو چه غلطی بکنیم؟🤔
و آره دیگه، اینام میان یه درخت دیگه رو از صحنه روزگار محو میکنن تا یه در واسه این تیکه بسازن😃
کایا: عاااااااممم حالا چجوری دره رو بهش وصل کنیم؟
کای: نیدانم(اینجا نمیدانم نبوده هااااا همون نیدانم بود. عمدی م نذاشتم🗿👌🏻)
بعد خلاقیتشون گل میکنه و میان با برگ درختا دوتا چیز درست میکنن که بره تو هم دیگه و یکیشو وصل مکعب و یکی دیگه رو وصل درش میکنن و اینجوری درش بسته میشه(شما فهمیدین چی گفتم؟🗿چون خودم نفهمیدم🗿👌🏻)
کایا: خلاقیتمون تو کـ*ـو*نـ*ـم
کای و کایا وسایلشون رو برمیدارن جعبه رو هم برمیدارن و میرن پیش نزوکو و تانجیرو🚶🏻♂️🚶🏻♀️
کای: عااااااا چه زود غروب شد
کایا: عااااااا وقت جنازه شدنه ایولللللل😃
کای: متاسفانه جنازه شدن موقوفه چون باید راه بیفتیم😮💨
میرن پیش هاپوفرنگی
کایا: هاپوفرنگی جونمممممممممممممممم ما اومدیممممممممممممم جعبه هم تشریف فرما شدددددددددددددددد🤓
هاپوفرنگی از جاش چهل متر میپره🤯
کایا: عاااااااممم چیزه میگم آبچیت کجاس؟🧐
هاپوفرنگی یه نگاه به زمین میکنه و میگه: چاله کنده و رفته توش. از آفتاب میترسه😮💨
کای: حق داره خووو اهاااا بیا جعبه
و جعبه رو میزارن رو زمین
هاپوفرنگی: این چه خوبه. چه تمیزه. از کجا پیدا کردین؟
کای: خودمون ساختیم✌️
هاپوفرنگی دهنش وا موند: چجورییی خیلی خوب شدههه
و خب نزوکو میره تو جعبه و هاپوفرنگی میگه: دستتون درد نکنه
کای شونه بالا میندازه: قابلی نداشت
کایا: بالاخره دوستیم دیگه؟😃
هاپوفرنگی میخنده: آره آره دوستیم😅
و خب همه راه میفتن. یکم میرم جلو و شب میشه
کایا: عاااااااا من باید جنازه شممممم
کای: از وقت لمبومدنم گذشتهههههه😫
هاپوفرنگی:&_&
هاپوفرنگی: میگم... بوی خون میاد😥
کایا: فک کنم جنازه شدن باید صب کنه😥
کای: و همینطور لمبوندن😮💨
اینا هم میدون سمت اون خونه رو کوه
(دیگه نمیگم هاپوفرنگی طولانیه منم گشادم)
تانجیرو درو باز میکنه و میگه: حالتون خوبه؟
و خب با صحنه غرق در خون اون بنده های خدا رو به رو میشه و یه شیطانی که داره اونا رو میخوره
کای و کایا اخم میکنن.😡
شیطان: اوه اوه اینجارو چهارتا آدم مزاحم(دیالوگ شیطانه رو یادم نی الانم نت ندارم بگردم و گشادم بعد نت یافتن بگردم تا ویرایشش کنم. در نتیجه با این بسازین)
کای: اوووووههه یه زغال سنگ اصیلللللللل😃
کایا: نگاش کن این واقعا زغال سنگههههههه🤓
کای: صورت سیاهشو ببینننننننن😀
کایا: عرررررررر چه زغال سنگیههههههه😃
شیطان: #_#
تانجیرو: &_&
نزوکو: @_@
شیطان: شماها... این حرفا خیلی آشناس... کجا شنیدم؟؟
یهو اخم میکنه: ما تاحالا همو ندیدیم؟؟
کای شونه بالا میندازه: من انقد فیس زیبایی دارم که هیچوقت از یاد کسی نمیرم ولی هیچ وقت کسی رو یادم نمیمونه🗿🗿
کایا: منم انقد خوشگلم که چه بخوای که نخوای منو یادت میمونه ولی آلزایمر دارم🤪
تانجیرو: آلزایمر؟ یعنی چی؟😬
کای: فراموشی✌️😃
شیطان: @_@
شیطان: چرا خود زنی میکنی برادر؟
کایا: عشقم میکشه😒
✯✯✯
راز دوران تایشو
1-جعبه ای که کای و کایا ساختن خیلیییی سبکه چون داخلش انقد تراشیده شده که یه پوسته نازک باقی مونده
2-حرفای کای و کایا برای شیطان آشنا بود چون کای و کایا بین شیطانا معروفن و همش بخاطر بی آبرو شدن هرکی که باهاشون طرفه هس😎
3-کای و کایا وجود یه آدمیزاد رو حس کردن ولی به تـ*ـخـ*ـمـ*ـشـ*ـو*ن هم نگرفتن و طرف همون اوروکوداکی خودمونه🗿✌️
✯✯✯
حمایت؟
#انیمه
#شیطان_کش
#زندگی_دوباره
- ۲.۷k
- ۰۵ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط