^^تکپارتی تهیونگ درخواستی^^
^^تکپارتی تهیونگ درخواستی^^
موضوع: تهیونگ پدر خوانده ات هست و بعد چند سال عاشق هم میشین ^^تهیونگ مافیاست^^
^^ویو تهیونگ^^
یه جلسه ی مهم درباره ی باندمون بود و درحال برگشتن از اون جلسه بودم
مطمئنم ا.ت تا الان حتما از دانشگاه برگشته خونه
وقتی به خونه رسیدم از ماشین پیاده شدم و به سمت خونه قدم برداشتم
در و با کلیدی که همراهم بود باز کردم و وارد شدم
بوی خوب غذا نشون میداد که ا.ت داره غذا درست میکنه
کتم و درآوردم و رفتم داخل آشپزخانه و از پشت بغلش کردم
-: دختر کوچولوی من باز غذا های خوشمزه درست کرده به به
+: با اینکه به گرد پای شما نمیرسم ولی بازم خوبه
-: آخ من فدات بشم ، دلم برات تنگ شده بود
+: فقط ۵ ساعت هم دیگه رو ندیدیم
-: ولی من بازم دلم برات تنگ شده
+:باشه دد..ی لوس خودمی دیگه
-: خب خب عشق دد...ی بگو امروز چیکار کردی
+: هیچی بازم مثل هر روز دیگه ، البته اون بادیگاردی که برام گذاشتی هر روز بهت میگم چیکارا کردم پس نیازی نیست من حرفی بزنم
-: ولی من بازم میخوام از زبون خودت بشنوم ، اون بادیگاردم برای امنیت دخترکوچولومه
+:من ۲۰ سالمه جناب کیم تهیونگ
-: منم ددی...تم جناب خانم کیم ا.ت
+: باشه باشه ، واییی تهیونگ باورت نمیشه امروز یه پسره اومد دانشگاه داداش دوستم بود انقدر جذاب و جنتلمن بود که نگوووو ، همه ی دخترا دورش جمع شدن بهش شماره میدادن
-: خب؟
+: خب که خب
-: جذاب تر از من بود
+: معلومه که نههههه کی میتونه از مافیا کوچولوی من جذاب تر باشه آخه
-: مافیا کوچولو؟
+: اره
-: من کوچولوعم؟
+:اله
-: میخوای بهت نشون بدم چقدر بزرگم
+: غلط کردم
-: خب خب ببینم چی درست کردی خوشمزه به نظر میاد
دستام و از دور کمرش برداشتم و به سمت ماهیتابه ی که غذا داخلش بود رفتم
+: گشنته؟
-: اره
+: وایسا برات غذا بزارم
-: نمیخواد خودم غذای خودم و دارم
+: من غذای هیچ کس نیستم
-: منم منظورم تو نبود
+: آها اوکی
از آشپزخونه بیرون رفت
رفت داخل اتاق و در و محکم بست
وایسا الان قهر کرد؟ خدایا از دست این بچه بهم صبر بده
دنبالش رفتم و اروم در و باز کردم
-: دختر بابایی کجاست قهر کرده آیا؟
+: اره بدجور هم قهر کرده
-: چرا فداتبشم
+: د....دی تو میخوای ازدواج کنی 😭
-: اره (خنده ای بلند)
+: با کی 😭
-: با این خانمی که جلومه
+:هاا؟؟؟
-: بیا بغل بابا ببینمت کوچولو
اومد و داخل بغلم نشست
+: من بوس میخوام
سرش و گرفتم و شروع کردم بوسیدن تمام اجزای صورتش
-: اینم بوش
+:دوستت دارم
-: من بیشتر
پایان
.
.
.
ببخشید اگه اونجوری که میخواستی نبود چون منظورت و یکم متوجه نشده بودم
موضوع: تهیونگ پدر خوانده ات هست و بعد چند سال عاشق هم میشین ^^تهیونگ مافیاست^^
^^ویو تهیونگ^^
یه جلسه ی مهم درباره ی باندمون بود و درحال برگشتن از اون جلسه بودم
مطمئنم ا.ت تا الان حتما از دانشگاه برگشته خونه
وقتی به خونه رسیدم از ماشین پیاده شدم و به سمت خونه قدم برداشتم
در و با کلیدی که همراهم بود باز کردم و وارد شدم
بوی خوب غذا نشون میداد که ا.ت داره غذا درست میکنه
کتم و درآوردم و رفتم داخل آشپزخانه و از پشت بغلش کردم
-: دختر کوچولوی من باز غذا های خوشمزه درست کرده به به
+: با اینکه به گرد پای شما نمیرسم ولی بازم خوبه
-: آخ من فدات بشم ، دلم برات تنگ شده بود
+: فقط ۵ ساعت هم دیگه رو ندیدیم
-: ولی من بازم دلم برات تنگ شده
+:باشه دد..ی لوس خودمی دیگه
-: خب خب عشق دد...ی بگو امروز چیکار کردی
+: هیچی بازم مثل هر روز دیگه ، البته اون بادیگاردی که برام گذاشتی هر روز بهت میگم چیکارا کردم پس نیازی نیست من حرفی بزنم
-: ولی من بازم میخوام از زبون خودت بشنوم ، اون بادیگاردم برای امنیت دخترکوچولومه
+:من ۲۰ سالمه جناب کیم تهیونگ
-: منم ددی...تم جناب خانم کیم ا.ت
+: باشه باشه ، واییی تهیونگ باورت نمیشه امروز یه پسره اومد دانشگاه داداش دوستم بود انقدر جذاب و جنتلمن بود که نگوووو ، همه ی دخترا دورش جمع شدن بهش شماره میدادن
-: خب؟
+: خب که خب
-: جذاب تر از من بود
+: معلومه که نههههه کی میتونه از مافیا کوچولوی من جذاب تر باشه آخه
-: مافیا کوچولو؟
+: اره
-: من کوچولوعم؟
+:اله
-: میخوای بهت نشون بدم چقدر بزرگم
+: غلط کردم
-: خب خب ببینم چی درست کردی خوشمزه به نظر میاد
دستام و از دور کمرش برداشتم و به سمت ماهیتابه ی که غذا داخلش بود رفتم
+: گشنته؟
-: اره
+: وایسا برات غذا بزارم
-: نمیخواد خودم غذای خودم و دارم
+: من غذای هیچ کس نیستم
-: منم منظورم تو نبود
+: آها اوکی
از آشپزخونه بیرون رفت
رفت داخل اتاق و در و محکم بست
وایسا الان قهر کرد؟ خدایا از دست این بچه بهم صبر بده
دنبالش رفتم و اروم در و باز کردم
-: دختر بابایی کجاست قهر کرده آیا؟
+: اره بدجور هم قهر کرده
-: چرا فداتبشم
+: د....دی تو میخوای ازدواج کنی 😭
-: اره (خنده ای بلند)
+: با کی 😭
-: با این خانمی که جلومه
+:هاا؟؟؟
-: بیا بغل بابا ببینمت کوچولو
اومد و داخل بغلم نشست
+: من بوس میخوام
سرش و گرفتم و شروع کردم بوسیدن تمام اجزای صورتش
-: اینم بوش
+:دوستت دارم
-: من بیشتر
پایان
.
.
.
ببخشید اگه اونجوری که میخواستی نبود چون منظورت و یکم متوجه نشده بودم
- ۲۶.۱k
- ۱۵ تیر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط