رمان پس از عشق!
بعدش ک کیوان از خواب منو بیدار کرد بلند شدیم و تند تند حاضر شدیم که تو راه بیمارستانی که نادیا اونجا بود زنگ زد
دکتر: سلام اقای صالحی خسته نباشید ببخشید مزاحمتون شدم
حامیم: سلام همچنین ممنون نه مراحمی جانم!!
دکتر: راستش میخوام یه حقیقتو بگم بهتون
حامیم: وای خدایا چیشده
دکتر: راستش خانمتون چون که همه چیو یادش رفته و فراموشی گرفته از خواب ک بیدار شده مثل اینکه فرار کرده و خواستم بهتون بگم که ما به پلیس هم اطلاع دادیم
حامیم: چیییی برایچی زودتر نگفتیننننن 😡😡
و قطع کردیم
کیوان : چیشده حامی عصبی شدی
حامیم: نادیا فرار کرده حالا از کجا پیداش کنیم
کیوان : به گوشیش زنگ بزن
حامیم: بابا اون ک فراموشی داره بعلشم تو تصادف گوشیش اسیب دیده
کیوان : وااااای حالا چیکار کنیمممممممممممم
حامیم: وای وای
۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰
#حامیم ( سه سال بعد)
من هنوزم این همه سال با خانوادم دنبال نادیا میگشتیم و واقعا دلم براش تنگ شده بود ،، امروز هم کنسرت داشتم و دلم میخواست نادیا میبود تا اون کارای عکاسی و فیلمبرداری کنسرتمو انجام بده اما حیف که نبود
رفتم حموم ی دوش گرفتم و حاضر شدم رفتم سمت هتل اسپیناس پالاس
انبوهی از مردم اونجا بودن همراه با بادیگاردام رفتیم تو اتاق گرایمر و سعید گریمم کرد
کم کم داشت کنسرت شروع میشد و من بغض تو گلوم روشن شده بود ،، هروقط تو این سه سال کنسرت گذاشتم بدون نادیا حالم بد شد و دلم میخواست الان بچمونو میدیدم
خلاصه۰۰
رفتم رو استیج و با اهنگ آی ستاره کنسرتو شروع کردم
رسیدیم ب وسطای کنسرت دیدم یه دختری سرش تو گوشیه و یه دختر بچه هم کنارش نشسته رفتم از استیج پایین گوشیشو ازش گرفتم
وقتی سرشو اورد بالا دیدم۰۰ دیدم نادیاست 😶😳
وای صدام در نیومد یهویی سکوت کردم و کل سالن شروع کردن به صدا زدن من
طرفدارا: حاااامیمیمممم بخوووون
که یهو ب خودم اومدم و گوشیشو بهش پس دادم و شروع کردم به خوندن
وقتی کنسرت تموم شد رفتم سرویس و جلو ایینه صورتمو کلیییی اب زدم هی میگفتم الکیه شاید چشام یهویی اونو دیده و همینجوری درحال قانع کردن خودم بودم و رفتم از سرویس بیرون مستقیم رفتم جای بک استیج طرفدارا جیغ میکشیدن و منم اصلا تو حال و هوای اونجا نبودم وایستادم و تند تند با همه عکس گرفتم که یهو اون دختر بچه ای که کنار نادیا وایستاده بود اومد و گفت : میشه عکس باهات بگیرم😍
حامیم: اره اره فقط میشع بگی اسمت چیه؟
اون بچه: من نفس😊
حامیم : چه اسم قشنگی
اون بچه : ارههه
حامیم : مامان و بابات کجان
نفس: من مامان دارم اما بابا ندارم
حامیم: الهی بگردم خب مامانت کجاست
نفس : الان صداش میکنم مامان نادیاااا بیا میخوام عکس بگیرم
یهو جا خوردم وقتی مامان نادیا و دیدم که اره اون نادیاست۰۰
دکتر: سلام اقای صالحی خسته نباشید ببخشید مزاحمتون شدم
حامیم: سلام همچنین ممنون نه مراحمی جانم!!
دکتر: راستش میخوام یه حقیقتو بگم بهتون
حامیم: وای خدایا چیشده
دکتر: راستش خانمتون چون که همه چیو یادش رفته و فراموشی گرفته از خواب ک بیدار شده مثل اینکه فرار کرده و خواستم بهتون بگم که ما به پلیس هم اطلاع دادیم
حامیم: چیییی برایچی زودتر نگفتیننننن 😡😡
و قطع کردیم
کیوان : چیشده حامی عصبی شدی
حامیم: نادیا فرار کرده حالا از کجا پیداش کنیم
کیوان : به گوشیش زنگ بزن
حامیم: بابا اون ک فراموشی داره بعلشم تو تصادف گوشیش اسیب دیده
کیوان : وااااای حالا چیکار کنیمممممممممممم
حامیم: وای وای
۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰
#حامیم ( سه سال بعد)
من هنوزم این همه سال با خانوادم دنبال نادیا میگشتیم و واقعا دلم براش تنگ شده بود ،، امروز هم کنسرت داشتم و دلم میخواست نادیا میبود تا اون کارای عکاسی و فیلمبرداری کنسرتمو انجام بده اما حیف که نبود
رفتم حموم ی دوش گرفتم و حاضر شدم رفتم سمت هتل اسپیناس پالاس
انبوهی از مردم اونجا بودن همراه با بادیگاردام رفتیم تو اتاق گرایمر و سعید گریمم کرد
کم کم داشت کنسرت شروع میشد و من بغض تو گلوم روشن شده بود ،، هروقط تو این سه سال کنسرت گذاشتم بدون نادیا حالم بد شد و دلم میخواست الان بچمونو میدیدم
خلاصه۰۰
رفتم رو استیج و با اهنگ آی ستاره کنسرتو شروع کردم
رسیدیم ب وسطای کنسرت دیدم یه دختری سرش تو گوشیه و یه دختر بچه هم کنارش نشسته رفتم از استیج پایین گوشیشو ازش گرفتم
وقتی سرشو اورد بالا دیدم۰۰ دیدم نادیاست 😶😳
وای صدام در نیومد یهویی سکوت کردم و کل سالن شروع کردن به صدا زدن من
طرفدارا: حاااامیمیمممم بخوووون
که یهو ب خودم اومدم و گوشیشو بهش پس دادم و شروع کردم به خوندن
وقتی کنسرت تموم شد رفتم سرویس و جلو ایینه صورتمو کلیییی اب زدم هی میگفتم الکیه شاید چشام یهویی اونو دیده و همینجوری درحال قانع کردن خودم بودم و رفتم از سرویس بیرون مستقیم رفتم جای بک استیج طرفدارا جیغ میکشیدن و منم اصلا تو حال و هوای اونجا نبودم وایستادم و تند تند با همه عکس گرفتم که یهو اون دختر بچه ای که کنار نادیا وایستاده بود اومد و گفت : میشه عکس باهات بگیرم😍
حامیم: اره اره فقط میشع بگی اسمت چیه؟
اون بچه: من نفس😊
حامیم : چه اسم قشنگی
اون بچه : ارههه
حامیم : مامان و بابات کجان
نفس: من مامان دارم اما بابا ندارم
حامیم: الهی بگردم خب مامانت کجاست
نفس : الان صداش میکنم مامان نادیاااا بیا میخوام عکس بگیرم
یهو جا خوردم وقتی مامان نادیا و دیدم که اره اون نادیاست۰۰
- ۸.۴k
- ۳۱ تیر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۴۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط