عشقی از نوع اجبار. پارت۲۴

Part 24

ات و کوک روز های خوشی در کنار هم داشتن کوک خیلی مهربون بود با ات و ات هم خیلی خیلی کوک رو دوست داشت جوری که اگر نیاز بود بین جون خودش و کوک انتخاب کنه جون کوک رو انتخاب میکرد

۷ ماه بعد ، سئول

ات ویو:
الان ۷ ماه گذشته فلیکس از ۵ ماه پیش رفت دوباره آمریکا
و نایون هم مثل اینکه اون روز من دعوتشون کردم تهیونگ هم بوده و از هم خوششون اومده از ۷ ماه پیش اونا هم قرار میزارن اونا هم خیلی عاشق هم هستن و واسه هم میمیرن مثل من و کوک و اون ها هم یک هفته پیش عروسی گرفتن
همه چی سر جای خودشه
حتی سویی هم مثل اینکه عاشق شده و قراره با یه پسره ازدواج کنه فکر کنم اسم پسره بک کیونگ بود
حالا همه چی سر جای خودشه ولی خب چند وقته احساس میکنم کوک باهام سرده مثلا قبلا ها ساعت ۱۰ صبح میرفت شرکت ولی الان ساعت ۶ یا ۷ صبح میره حتی صبحانه هم نمیخوره براش صبحانه هم بکنم تو ظرف و بهش بدم نمیخوره یا میگه میلم نکشید یا میگه تو شرکت چیزی خوردم و یا قبلا ها ساعت ۵ عصر بر می‌گشت یا قبلا خیلی دیر میومد ۷ اما الان ساعت ۱۰ یا ۱۱ میاد حتی یه بار ۱۲ و نیم اومد بعد شامم نمیخوره یا حتی در خونه رو باز میکنم بهش سلام میکنم میگه سلام که این سلام پر از سردی و حس تنفر هست حداقل من اینجوری حس میکنم بعد مستقیم می‌خوابه امروز میخوام دیگه ازش دلیل رفتار های الانش رو بپرسم دیگه واقعا نمیتونم الان ۱ ماه شده کوک ایم رفتار ها رو میکنه میگم شاید به خاطر شرکت خسته هست اما دلیل نمیشه اگه اینجوری بود پری.ود شدن خیلی بد تز از خسته شدن هست اما من بازم رفتارم فرق نمیکنه ولی واقعا دیگه خستم
با خودم گفتم امشب شام غدایی رو که عاشقش هست درست میکنم پاستا چیکن آلفردو که در اصل این غدا مآب ایتالیا هست درست میکنم براش از ساعت ۵ شروع کردم تا غدا آماده شد خونه رو بت اینکه تمیز و مرتب بود بازم تمیز کردم و رفتن حموم و خودم رو خوشگل کردم و همه ی اینا ساعت شد ۱۰
ساعت ۱۰ بود اما کوک نیومد
ساعت ۱۱ شد بازم نمیومد
ساعت ۱۲ شد بازم نیومد
ساعت ۱ شب شد بازم نیومد
وای الان ساعت ۲ و نیم هست دارم از گشنگی و خواب میمیرم بازم منتظر کوک هستم همون موقع صدا ی کلید اومد و در خونه باز شد و کوک در چهار چوب در نمایان شد
+سلام عشقم ، بلند شدم و رفتم بوسش کنم و محکم پسم زد و گفت.....
دیدگاه ها (۱)

تا وقتی هفت نفر کنارم هستند(فصل ۳)

وقتی تولدت بودو..

شب تولدم فصل 3پارت 19اسماتاز لباس کوک گرفتمو کشیدمش تو اتاق ...

پارت 1 ★(رمان ازدواج اجباری با هوانگ )★ویو ات: یک روز دیگه ب...

پارت 6 ★رمان ازدواج مخفی با هوانگ★ویو صبح: ات: بلند شدم دیدم...

#برادر ناتنی من

بعد از چند دقیقه، جونگ‌کوک متوجه شد ات هنوز هر بار که صدای ر...

# درخواستی تک پارتی از جونگکوک وقتی لباسی که خیلی بازه و اون...

پارت شانزدهم کوک. رفتم شرکت بیبنم که این دوتا چی میگن ته. وا...

از نفرت تا عشق درخواستیپارت 2ات: فاکک(ترس) جونگ کوک: پس بالا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط