{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

نگاهت مثل زنجیری که بسته دست و پایم را

نگاهت مثل زنجیری که بسته دست و پایم را
و هرم بوسه های تو که می برد صدایم را

نگاهت می کنم شاید بفهمی راز قلبم را
ولی افسوس نشنیدی صدای های هایم را


شبی هم بازیِ شیطان شدی اما نفهمیدی
و من هم با تو گم کردم تو خود را من خدایم را

سکوتم سوره هایی تازه در مدح نگاهت شد
نمی دانی مگر شان نزول آیه هایم را

طلسم چشم های تو چه جادو کرده روحم را
که خنثی می کند حتی تمام شب دعایم را

میان مردم چشمت شبی شورش کنم اما
نپرس از بی قراری ها دلیل کودتایم را

کنارت سرنوشت دردهای من فراموشیست
بیا بردار با تجویز چشمت دردهایم را

و من ای کاش می ماندم در این خواب فراموشی
گذشته سخت می بندد همیشه دست و پایم را
دیدگاه ها (۳)

هزار سال هم بگذردنگاهت،غافلگیرم می کند...تو در هر لحظه...هزا...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❷❶_بخش سوم_ بلند می‌شود و دستم را می‌گیرد دمپایی ...

خاکسترِ خاطره»شبی که ماه، بی‌حوصله، پشتِ ابرهایِ خاکستری پنه...

پارت: 12 (بخش3) **زاویه دید: هیزل*«تو مشتریِ اینجا نیستی. تو...

پاییز اومد.. مرتضی پاشایی.عکس ملکه خوب ها

سال‌هاست که تقویم‌ها دیگر اسم تو را ورق نمی‌زنند و ساعت‌ها د...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷①⑦_بخش دوم_اگر می‌توانستم از دها...

پارت ۴۱

Which onepart 18س. خب حالا ‌که آخر شبه پایه و کسی هم داخل خی...

#موکل_خطرناک_من#رمان_درخواستی پارت19صدای برخورد سن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط