چند پارتی

چند پارتی
پارت ۴
بیزینس

تهیونگ:نایون ببین...
نایون:چیو ببینم ها چیو؟داری خوردم میکنی لعنتی، چرا فکر میکنی نمیفهم میری پیش یونا ها چرا فکر میکنی احمقم از اون موقعی که آمده توی خونه ی ما جنگه. اگه خیلی دوسش داشتی میتونستی... اه اه
تهیونگ:نایون نایون حالت خوبه


نایون:قلبم قلبم خیلی درد میکنه.

از زبان لیلیث

دایونگ از اون موقعی که مادر و پدرش داشتن دعوا میکردن داشت گریه میکرد، و وقتی مادرش اون حالت بهش دست داد گریش بیشتر شد و رفت سمت مادرش.

دایونگ:مامانی مامانی حالت خوبه اره مامانی چرا قلبتو گرفتی مامان بغلم کن میترسم مامان(گریه)

نایون وقتی دید دایونگ داره اونطوری گریه و میکنه تهیونگی رو دید که داره با سرعت شماره اورژانس رو میگره دایونگ رو بغل کرد، محکم بغل کرد اون قدری محکم که انگار دیگه قرار نیست ببیندش.

۱۰ سال بعد

از زبان دایونگ

الان من شده ۱۳ سالم و بابام شده ۴۵ سالش مامان الان ۹ سال بود که توی کما به سر می‌برد و بابا اجازه داد که سال پیش دستگاه هارو ازش بیرون بکشن .

بابا الان شاد خرم داره با یونا زندگی میکنه و منم که بعد از مامان دیگه اون دایونگ سابق نشدم.

خو تموم شد حالا لایک کنید و کامنت بزارید بعد برید خونتون🤍🤌
دیدگاه ها (۲۵)

چند پارتی

بوسه خواب آور پارت سه

╭─── 🩸🌹 ───╮رزهای خونینپارت هفدهمیونا گردنبندش رو محکم توی د...

Iove and the moonPart30ویو فردا صبح کوک: سلام یونا: سلام چه ...

# قولی_که_شکست ###پارت ۸ تهیونگ گفت :_باشه عمه تهیونگ بلند ش...

سقوط درخشان یک دیوانه پارت ۲۵ *سانیار*مامانم با اخم و نگاهی ...

سناریو مایکی{جنگل چشمات}خیلی آروم پاکش کرد. و بعد چشماشو بست...

P21دامیان،دامیان اروم سرشو اورد نزدیک انیا که بگه که یه دفعه...

THE DARK SHADOWS

پارت ۳۱ یوجین:چی؟نه‌نه نه شیو:چته تو ؟یوجین:هیچی خب به من چه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط