پارت ۱۶
لوکیشن : خونه می یونگ
تاریخ : ۲۷ آوریل
تایم : ساعت ۷ شب
می یونگ رو مبل نشسته بود و به بدبختی هاش فکر میکرد که زنگ در زده شد
@ این کیه این وقت شب ؟
آروم و بی صدا به سمت در رفت
چراغ ها خاموش بودن و فقط یه چراغ کوچیک توی آشپز خونه روشن بود
@ چی ؟ یونگی اینجا چیکار میکنه ؟
آروم یکم درو باز کرد
@ چی میخوای ؟
¥ باز کن
با شک و تردید کاملا درو باز کرد
یونگی بدون لحظه ای درنگ وارد شد و در رو پشت سرش بست
¥ خو چه خبرا ؟ میبینم که هنوز نمردی
@ چی از جونم میخوای ؟
¥ تو بدون من نمیتونستی هیچ کاری رو درست انجام بدی ، حتی نمیتوستی حق خودتو بگیری چی شده که الان پررو شدی ؟
@ من هیچ کس رو به جز خودم ندارم
¥ اوهوم منم سوء استفاده میکنم چون میدونم نمیتونی مراقب خودت باشی !
@ منظورت چیه ؟
یونگی دستشو به سمت جیبش برد ....
¥ گفته بودم یه روز خونتو میریزم باید میفهمیدی که اون روز میتونه هر روزی باشه !
@ یونگی نهههه
تفنگش رو سریع از جیبش در آورد و به سمت می یونگ شلیک کرد
مییونگ جاخالی داد و تیر به دیوار خورد و دیوار رو سوراخ کرد
@ یونگی داری چیکار میکنی ؟
¥ همون کاری که تو با خواهرم کردی !
@ من این کارو نکردممم بفهممم
¥ ثابت کن !
@ آم ...
¥ دیدی نمیتونی 😏
@ و ولی دلیل نمیشه !
¥ اصن اگه بی گناهم باشی من بازم ازت متنفرم !
@ مگه منچیکارت کردممم
¥ کلا ازت خوشم نمیاد
@ باشه اصن فکر کن کار منه
¥ همین فکرو میکنم
@ چرا به پلیس نمیگی ؟ میترسی ؟ میترسی اشتباه از آب در بیاد ؟
¥ نه اتفاقا دوست دارم بگم بچه ها نمیزارن
@ لعنتی برو بگو منتظر چی هستی ! منتظری بگم کار منه در حالی که نیست ؟
¥ اره ! میخوام این ترس و غرور لعنتیت رو بزاری کنار
@ چرا باید به کاری که نکردم اعتراف کنم ؟
¥ چون داری پنهان میکنی ، چون ازم میترسی !
@ یونگی دیگه نمیتونم باهات بحث کنم تو حرف حالیت نیس
@ از خونم گمشو بیرون
یونگی چند قدم به سمتش برداشت
با هر قدمش می یونگ یه قدم عقب میرفت تا اینکه به دیوار خورد( همون دیوار سوراخه 😂 )
¥ اگه نرم چی ؟ میخوای چه غلطی بکنی ؟
@ عصبیم نکن
¥ عصبی بشی چیکار میکنی ؟ میخوای منو بزنی ؟
@ وقتی میگم حرف حالیت نیست منظورم همینه !
می یونگ خیلی عصبی شد و گلدونی که رو میز بود و برداشت و رو سر یونگی شکوند و بیهوشش کرد
@ عوضی
دستاشو گرفت و کشون کشون بردش بیرون ....
تاریخ : ۲۷ آوریل
تایم : ساعت ۷ شب
می یونگ رو مبل نشسته بود و به بدبختی هاش فکر میکرد که زنگ در زده شد
@ این کیه این وقت شب ؟
آروم و بی صدا به سمت در رفت
چراغ ها خاموش بودن و فقط یه چراغ کوچیک توی آشپز خونه روشن بود
@ چی ؟ یونگی اینجا چیکار میکنه ؟
آروم یکم درو باز کرد
@ چی میخوای ؟
¥ باز کن
با شک و تردید کاملا درو باز کرد
یونگی بدون لحظه ای درنگ وارد شد و در رو پشت سرش بست
¥ خو چه خبرا ؟ میبینم که هنوز نمردی
@ چی از جونم میخوای ؟
¥ تو بدون من نمیتونستی هیچ کاری رو درست انجام بدی ، حتی نمیتوستی حق خودتو بگیری چی شده که الان پررو شدی ؟
@ من هیچ کس رو به جز خودم ندارم
¥ اوهوم منم سوء استفاده میکنم چون میدونم نمیتونی مراقب خودت باشی !
@ منظورت چیه ؟
یونگی دستشو به سمت جیبش برد ....
¥ گفته بودم یه روز خونتو میریزم باید میفهمیدی که اون روز میتونه هر روزی باشه !
@ یونگی نهههه
تفنگش رو سریع از جیبش در آورد و به سمت می یونگ شلیک کرد
مییونگ جاخالی داد و تیر به دیوار خورد و دیوار رو سوراخ کرد
@ یونگی داری چیکار میکنی ؟
¥ همون کاری که تو با خواهرم کردی !
@ من این کارو نکردممم بفهممم
¥ ثابت کن !
@ آم ...
¥ دیدی نمیتونی 😏
@ و ولی دلیل نمیشه !
¥ اصن اگه بی گناهم باشی من بازم ازت متنفرم !
@ مگه منچیکارت کردممم
¥ کلا ازت خوشم نمیاد
@ باشه اصن فکر کن کار منه
¥ همین فکرو میکنم
@ چرا به پلیس نمیگی ؟ میترسی ؟ میترسی اشتباه از آب در بیاد ؟
¥ نه اتفاقا دوست دارم بگم بچه ها نمیزارن
@ لعنتی برو بگو منتظر چی هستی ! منتظری بگم کار منه در حالی که نیست ؟
¥ اره ! میخوام این ترس و غرور لعنتیت رو بزاری کنار
@ چرا باید به کاری که نکردم اعتراف کنم ؟
¥ چون داری پنهان میکنی ، چون ازم میترسی !
@ یونگی دیگه نمیتونم باهات بحث کنم تو حرف حالیت نیس
@ از خونم گمشو بیرون
یونگی چند قدم به سمتش برداشت
با هر قدمش می یونگ یه قدم عقب میرفت تا اینکه به دیوار خورد( همون دیوار سوراخه 😂 )
¥ اگه نرم چی ؟ میخوای چه غلطی بکنی ؟
@ عصبیم نکن
¥ عصبی بشی چیکار میکنی ؟ میخوای منو بزنی ؟
@ وقتی میگم حرف حالیت نیست منظورم همینه !
می یونگ خیلی عصبی شد و گلدونی که رو میز بود و برداشت و رو سر یونگی شکوند و بیهوشش کرد
@ عوضی
دستاشو گرفت و کشون کشون بردش بیرون ....
- ۱۳.۹k
- ۰۲ تیر ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط