نخ هایی که دلم رو بهت دوخت

.پارت دو
پسری با موهای بنفش روشن، لبخندی آروم و پیش‌بندی که روی لباسش بسته بود، کنار میز خیاطی ایستاده بود. پارچه‌ای روی میز پهن کرده بود و با حوصله داشت یه لباس رو اندازه می‌گرفت.
میتا چند ثانیه فقط نگاهش کرد.
وایسا... این معلمه؟
چرا انقدر خوشگله؟!
نه، میتا. جمعش کن. تو برای درس خوندن اومدی اینجا، نه برای این چیزا!
میتسویا: «حالت خوبه؟»
میتا: «هـ... هان؟! آره! خوبم! کاملاً خوبم!»
میتسویا لبخندش رو بیشتر کرد.
میتسویا: «خوبه. من میتسویا تاکاشی‌ام. معلم این کلاسم. اسمت چیه؟»
میتا: «سـ... سوزوکی. میتا سوزوکی.»
میتسویا: «خوشبختم، میتا.»
دیدگاه ها (۱)

ابلیس

پارت ۸ | رئیس، شما مشکل دارین! 😂ساعت ده صبح بود.تهیونگ پشت م...

پارت دوم | سفارشِ همیشگیروز بعد، جنگکوک برخلاف همیشه چند دقی...

فیک: بابای سخت گیر من — part 16[سوآ آخرین قاشق تیرامیسو رو خ...

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 ۹۵._ حالا با یه بچه،...

پارت بیست و چهارم

«𝓴𝓪𝓯𝓮𝓱 𝓪𝓻𝓪𝓷 𝓮𝓼𝓵𝓸»« پارت : ۲ » بالاخره وقت تعطیلی کافه رسید و...

୨୧ ─────────────── ୨୧𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟏𝟗 🫧🎀𓂃 ࣪˖ ִֶָ «تو اینو یادت مونده ...

پارت ۱۹۶

.𝓟𝓪𝓻𝓽 ⁴⁷. 𝑚𝑎𝑛𝑑𝑎𝑡𝑜𝑟𝑦 𝑠𝒉𝑎𝑟𝑒..𝓶𝓪𝓷𝓭𝓪𝓽𝓸𝓻𝔂 𝓼𝓱𝓪𝓻𝓮._ تهیونگ...کارو ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط