تکپارتی:متأسفم

از زبان نویسنده:
دختر ۱۹ ساله ای بر سر قبری گریه میکرد.. گویی صاحب قبر کسی بود که از جان برایش عزیز تر بود.
اگر نگاهی به روی قبر بندازیم نام صاحب قبر را میبینیم...«ارن یگر»

پس آن دخترِ عاشق او«میکاسا آکرمن»بود

زمزمه میکرد:ارن..من رو ببخش،من چاره‌ای نداشتم..
ادامه داد:ای کاش من قبل تو میمردم تا اون کار رو نمیکردم..
ارن...یادته بچه بودیم چقدر میومدی اینجا و می‌خوابیدی؟الان هم همونجا خوابیدی...ولی دیگه بیدار نمیشی💔
گریه اش شدید تر شد...
دستی بر روی شانه اش احساس کرد..سرش را بالا برد و دید که دوستش«آرمین آرلرت»آنجاست...
آرمین با صدایی پر بغض گفت:میکاسا...ارن..ناراحت میشه سر...قبرش گریه می‌کنی..
میکاسا گفت:پس بالاخره اومدین..
آرمین فقط سر تکان داد...
بعد از مکثی بلند گفت:ازت ممنونم ارن..که ما رو نجات دادی
کم کم بقیه اعضای جوخه آمدن..
کاپیتان لیوای،ژان کیرشتاین،آنی لئونهارت،کنی اسپرینگر،راینر براون..



آن روز با غروبی دردناک به پایان رسید

#تکپارتی
#اتک-ان-تایتان
دیدگاه ها (۰)

شخصیت های ات آن تایتان به عنوان برادر

#تکپارتیموضوع:(وقتی داره بابا میشه و...)لینو/ا.تماه های آخر ...

{محکوم به لمس } part ۲ 杂交种پسر سیزده ساله کوچیک با گریه دست ...

#تکپارتیموضوع:(وقتی که من رفتم بار اون نمیدونه ساعت ۴ برمی‌گ...

𝒎𝒚 𝒍𝒊𝒂𝒓𝘾𝙝𝙖𝙥𝙩𝙚𝙧:2𝙋𝙖𝙧𝙩:12^ مقاومتت برای چیه؟ من مطمئنم که اون ...

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 ۴۷_بیا حداقل به خودت...

#تکپارتیموضوع:(وقتی تولدشه)سونگمین/ا.تبرای آخرین بار به جعبه...

ببخشید این پارت رو جا گذاشتمپارت ۳۳یونگی میخوای چطور تنبهش ک...

جدایی

ابلیس

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط