𝒎𝒚 𝒍𝒊𝒂𝒓
𝒎𝒚 𝒍𝒊𝒂𝒓
𝘾𝙝𝙖𝙥𝙩𝙚𝙧:2
𝙋𝙖𝙧𝙩:12
^ مقاومتت برای چیه؟ من مطمئنم که اون قبول نمیکنه!
مین نزدیک تر شد.
عصبانیت را حس میکرد ولی باید خودش را کنترل میکرد.
• جونگکوک پتانسیل این کار رو داره، بدنش،چهرش ..همه چیزش برای مدلینگ بی نظیره
^اگر نشه چی..اگه برای شرکت شانسی نداشته باشه چی
• ما همه پشتشیم ، جوجه..میدونم که میتونیم
پسر آهی کشید، این یک هدف بزرگ بود،یک تصمیم خاص.
^ اوکی..ولی...کوک رو چجوری میخوای راضی کنی؟ میدونی که لجبازه، ممکنه قبول نکنه
یونگی سمت جیمین آمد و با دستان سردش یک دست پسرک را گرفت.
• من حلش میکنم..تو کارای شرکت رو بکن
پارک با یک دستش گونه مرد را لمس کرد.
^ میدونم که صلاح ما رو میخوای...و ازت حمایت هم میکنم..اما میترسم ،نمیخوام بلایی که سر جیون اومد سر جونگکوک هم بیاد
یونگی سرد اما آهسته خندید.
•به هیچ وجه! معلومه این اتفاق نمی افته
^مسخره نکن،جدی ام!
یونگی به لحن بامزه پسرک خندید و او را در آغوش گرفت.
• همیشه جدی باش، اینجوری خیلی بانمک تری
•
•
•
با عجله در آن سرما به سمت عمارت می دوید.
گونه هایش از باد سرد و آن هوای بی رحم سرخ شده بود.
بالاخره به عمارت یونگی رسید و با نادیده گرفتن نگهبان وارد عمارت شد
÷ مستر جئون-
پسرک بر نگشت.
باید فلش را پیدا میکرد و حقیقتی که باعث این همه اتفاق شده بود را برملا میکرد.
قاتل مادرش پیدا شد.
یک پیر مرد مسن بود.
با یاد آوری آن صحنه خشمش را حس کرد.
(فلش بک،شب گذشته، انباری در نزدیکی عمارت کیم)
+ استرست برا چیه ،سنجاقکم؟ الان که رفتیم داخل و دیدیمش فقط مواظب باش دوباره راهی بیمارستان نشی
کیم آهسته خندید ،ولی جئون ضربه ای به پهلوی او با آرنجش زد.
- مسخره!
مرد درد را حس کرد ولی خندید
+ خیل خب ،مرد بزرگ ..یادت باشه،گریه نکنی
-ته!!
خنده کیم آرام شد.
اگر ادامه میداد حتما جونگکوک او را بجای قاتل مادرش میزد.
+ غلط کردم
هردو وارد انبار شدند.
صدای التماس های خسته ای به گوش میرسید.
° توروخدا ولم کنید،قسم میخورم اشتباه کردم!جوون و احمق بودم!
هردو به سمت صدا رفتند.
آنجا ، یونگی روی صندلی ای نشسته بود،با وست چرم مشکی و یک شلوار مشکی.
• چه عجب، این مرتیکه سرمو خورد از پس غر زد و التماس کرد.
مین بلند شد.
•من دیگه میرم،جوجه کوچولوم منتظرمه
و از کنار آنها رد شد، سمت در خروجی رفت و در را پشت سرش بست.
𝘾𝙝𝙖𝙥𝙩𝙚𝙧:2
𝙋𝙖𝙧𝙩:12
^ مقاومتت برای چیه؟ من مطمئنم که اون قبول نمیکنه!
مین نزدیک تر شد.
عصبانیت را حس میکرد ولی باید خودش را کنترل میکرد.
• جونگکوک پتانسیل این کار رو داره، بدنش،چهرش ..همه چیزش برای مدلینگ بی نظیره
^اگر نشه چی..اگه برای شرکت شانسی نداشته باشه چی
• ما همه پشتشیم ، جوجه..میدونم که میتونیم
پسر آهی کشید، این یک هدف بزرگ بود،یک تصمیم خاص.
^ اوکی..ولی...کوک رو چجوری میخوای راضی کنی؟ میدونی که لجبازه، ممکنه قبول نکنه
یونگی سمت جیمین آمد و با دستان سردش یک دست پسرک را گرفت.
• من حلش میکنم..تو کارای شرکت رو بکن
پارک با یک دستش گونه مرد را لمس کرد.
^ میدونم که صلاح ما رو میخوای...و ازت حمایت هم میکنم..اما میترسم ،نمیخوام بلایی که سر جیون اومد سر جونگکوک هم بیاد
یونگی سرد اما آهسته خندید.
•به هیچ وجه! معلومه این اتفاق نمی افته
^مسخره نکن،جدی ام!
یونگی به لحن بامزه پسرک خندید و او را در آغوش گرفت.
• همیشه جدی باش، اینجوری خیلی بانمک تری
•
•
•
با عجله در آن سرما به سمت عمارت می دوید.
گونه هایش از باد سرد و آن هوای بی رحم سرخ شده بود.
بالاخره به عمارت یونگی رسید و با نادیده گرفتن نگهبان وارد عمارت شد
÷ مستر جئون-
پسرک بر نگشت.
باید فلش را پیدا میکرد و حقیقتی که باعث این همه اتفاق شده بود را برملا میکرد.
قاتل مادرش پیدا شد.
یک پیر مرد مسن بود.
با یاد آوری آن صحنه خشمش را حس کرد.
(فلش بک،شب گذشته، انباری در نزدیکی عمارت کیم)
+ استرست برا چیه ،سنجاقکم؟ الان که رفتیم داخل و دیدیمش فقط مواظب باش دوباره راهی بیمارستان نشی
کیم آهسته خندید ،ولی جئون ضربه ای به پهلوی او با آرنجش زد.
- مسخره!
مرد درد را حس کرد ولی خندید
+ خیل خب ،مرد بزرگ ..یادت باشه،گریه نکنی
-ته!!
خنده کیم آرام شد.
اگر ادامه میداد حتما جونگکوک او را بجای قاتل مادرش میزد.
+ غلط کردم
هردو وارد انبار شدند.
صدای التماس های خسته ای به گوش میرسید.
° توروخدا ولم کنید،قسم میخورم اشتباه کردم!جوون و احمق بودم!
هردو به سمت صدا رفتند.
آنجا ، یونگی روی صندلی ای نشسته بود،با وست چرم مشکی و یک شلوار مشکی.
• چه عجب، این مرتیکه سرمو خورد از پس غر زد و التماس کرد.
مین بلند شد.
•من دیگه میرم،جوجه کوچولوم منتظرمه
و از کنار آنها رد شد، سمت در خروجی رفت و در را پشت سرش بست.
- ۴.۵k
- ۲۷ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط