Fate is predetermined
part: 55
نزدیک های ساعت ۱۲ و نیم بود همه مهمون ها دونه به دونه هدیه هاشون رو دادن و رفتن
میسون و مینا و مین هو و یول جلو حیاط ایستاده بودن و اخرین مهمون رو هم بدرقه کردن
کیم: بریم داخل دیگه، هانا همراهم بیا کارت دارم
هانا که کل مراسم نگاه های چپ چپ و ترسناکش روی الیزا بود با عشوه و نارضایتی پشت سر کیم راهی شد
اتاقی تایین کرده بودن برای الیزا و جونگکوک که ۳ روز اول ازدواج اونجا بمونن و بعد برن خونشون
جونگکوک و الیزا ناچار راهی به سمت اتاقم مشترکشون شدن
درحال وارد شدن به اتاق بودن که کیم با قدم های سنگین وارد شد
الیزا و جونگکوک بی حال نگاه کردن به کیم
انگار خیلی دلشون میخواست برگردن و بگن " باز چته؟"
ولی چاره ای جز سوختن و ساختن نبود
کیم حرف دهنش رو مزه مزه کرد و با ارامش لب زد: میخوام اون ملافه قرمز رو ببینم
خیلی با جدیت
کاملا مشخص بود که شوخی در کار نیست
جدی؟
الیزا که هنوز دوهزاریش نیوفتاده بود گُنگ به پیر مرد زول زد
جونگکوک نفس عمیق کلافه ای کشید و الیزا رو به اتاق هدایت کرد
نزدیک های ساعت ۱۲ و نیم بود همه مهمون ها دونه به دونه هدیه هاشون رو دادن و رفتن
میسون و مینا و مین هو و یول جلو حیاط ایستاده بودن و اخرین مهمون رو هم بدرقه کردن
کیم: بریم داخل دیگه، هانا همراهم بیا کارت دارم
هانا که کل مراسم نگاه های چپ چپ و ترسناکش روی الیزا بود با عشوه و نارضایتی پشت سر کیم راهی شد
اتاقی تایین کرده بودن برای الیزا و جونگکوک که ۳ روز اول ازدواج اونجا بمونن و بعد برن خونشون
جونگکوک و الیزا ناچار راهی به سمت اتاقم مشترکشون شدن
درحال وارد شدن به اتاق بودن که کیم با قدم های سنگین وارد شد
الیزا و جونگکوک بی حال نگاه کردن به کیم
انگار خیلی دلشون میخواست برگردن و بگن " باز چته؟"
ولی چاره ای جز سوختن و ساختن نبود
کیم حرف دهنش رو مزه مزه کرد و با ارامش لب زد: میخوام اون ملافه قرمز رو ببینم
خیلی با جدیت
کاملا مشخص بود که شوخی در کار نیست
جدی؟
الیزا که هنوز دوهزاریش نیوفتاده بود گُنگ به پیر مرد زول زد
جونگکوک نفس عمیق کلافه ای کشید و الیزا رو به اتاق هدایت کرد
- ۱.۸k
- ۱۰ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط