{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

𝑩𝒆𝒉𝒊𝒏𝒅 𝒕𝒉𝒆 𝑴𝒂𝒔𝒌

𝑩𝒆𝒉𝒊𝒏𝒅 𝒕𝒉𝒆 𝑴𝒂𝒔𝒌

𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟐𝟐

ویو اِریا

اِریا چند ثانیه همون‌جا ایستاد.

ـ «چطور فرار کرده؟»

هان سرش رو پایین انداخت.

ـ «نمی‌دونیم، رئیس. دوربین‌های اون راهرو هم قطع شدن.»

اِریا با عصبانیت نفسش رو بیرون داد.

ـ «همه‌ی دوربین‌ها رو بررسی کنین. هیچ‌کس از محوطه خارج نشه.»

هان سریع رفت.

تهیونگ به جونگکوک نگاه کرد.

ـ «خب... من یه پیشنهاد دارم.»

جونگکوک ابروش رو بالا برد.

ـ «بگو.»

ـ «بریم خونه؟»

جونگکوک پوزخند زد.

ـ «تو همیشه پیشنهاداتت همین‌قدر مفیدن؟»

ـ «حداقل سالم می‌مونیم.»

اِریا بدون اینکه نگاهشون کنه گفت:

ـ «هیچ‌کس جایی نمی‌ره.»

تهیونگ آه کشید.

ـ «می‌دونستم.»

جونگکوک به اِریا نزدیک شد.

ـ «یه چیزی اینجا درست نیست.»

ـ «چی؟»

ـ «اگه کِین از اتاق فرار کرده، یعنی کسی کمکش کرده.»

اِریا نگاهش کرد.

ـ «می‌دونم.»

ـ «پس باید قبل از اینکه دوباره حمله کنن، پیداش کنیم.»

اِریا چند لحظه ساکت موند.

بعد اسلحه‌ش رو برداشت.

ـ «پس بریم.»

تهیونگ با تعجب گفت:

ـ «کجا؟»

اِریا به سمت راهروی پشتی حرکت کرد.

ـ «اتاق کنترل.»

جونگکوک دنبالش رفت.

ـ «منم میام.»

اِریا بدون برگشتن گفت:

ـ «گفتم بدون اجازه کاری نکنی.»

جونگکوک پوزخند زد.

ـ «این که کار نیست. دارم همراهت میام.»

اِریا ایستاد و نگاهش کرد.

ـ «خیلی پررویی.»

جونگکوک لبخند کجی زد.

ـ «اینم یکی از استعدادامه.»

تهیونگ از پشت سر گفت:

ـ «استعداد؟ من اسمشو یه چیز دیگه می‌ذارم.»

جونگکوک برگشت.

ـ «تو هنوز اینجایی؟»

ـ «متأسفانه.»

اِریا با وجود عصبانیت، یه لبخند خیلی کوتاه زد و دوباره راه افتاد.

اما درست وقتی به در اتاق کنترل رسیدن، صدای آلارم کل ساختمان بلند شد.

چراغ‌ها قرمز شدن.

جونگکوک به اِریا نگاه کرد.

ـ «فکر کنم مهمون داریم.»

ادامه دارد...

ببخشید فقط تونستم همین دو پارت رو بزارم میخواستم چهار پارت بزارم..... سرم به شدت درد میکنه و تکلیف زبان دارم 💔

شرط? نداریم عشق کنین

#فیکشن#فیک#نویسنده#جونگکوک
دیدگاه ها (۴۵)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط