{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

P10

دو تیم جدا کردم خودم به عنوان جست و جو گر بودم و باید بقیه بازیکنا رو انتخاب میکردم شروع به بازی کردن بی‌شک بهترین حمله لونا بود زیادی خوب بازی میکرد متیو هم خوب بود با هم همکاری میکردن کاش تیمشونو جدا میکردم مشتاقم ببینم اون موقع چطور بازی میکنن
بلند گفتم:بیاین پایین و تیمشونو عوض کردم بقیه بازیکنا رو انتخاب کرده بودم فقط میخواستم ببینم متیو و لونا بدون هم چجوری بازی میکنن چند دقیقه گذشته بود الانم خوب بازی کردن ولی با هم بهتر بازی میکنن
بازی رو تموم کردم و اسمای کسایی که انتخاب کرده بودم رو خوندم و بعد:هفته‌ای دو جلسه دو ساعته تمرین داریم شنبه و یکشنبه مطمئن باشین اگه منظم نباشین اخراجتون میکنم
پخش شدن به لونا نگاه کردم که داشت با متیو حرف میزد اون زیادی با متیو راحته و با همه پسرا حتی من که فامیلیم اون طوری رفتار نمیکنه چرا؟ اوفف به من چه چرا امروز فکرای عجیب غریب میکنم سمت رختکن رفتم و بعد از دوش گرفتم لباسامو عوض کردم و خارج شدم وقتی من خارج شدم متیو وارد شد
دریکو: هی متیو من برمیگردم کتابخونه پیش لونا باش و تنهاش نزار
متیو:خیالت راحت موفق باشی
سری تکون دادم و خارج شدم
۱ ماه بعد
دریکو ویو
امروز امتحان داشتیم اونم امتحان معجون درسته درسه مورد علاقمه ولی کی از امتحان خوشش میاد؟!
شب رو ۲ ساعت خوابیدم چون کلا حفظیات بود و هرچقدر میخوندم یادم نمیموند خیلی رو مخم بود
الانم باید آماده شم تا بریم سر امتحان هم اتاقیم که متیوعه امتحان به هیچ جاش نبود  البته نسبت به من و اونم تا شب خونده بود و با لونا کتابخونه بود لونا و متیو دیگه رسما کاپلی شده بودن که اعلام نمیکردن همیشه با هم بودن و خیلی گرم با هم رفتار میکردن و لونا بدتر از همه با من رفتار میکرد و فقط باهام لج بود البته منم مثل خودش باهاش رفتار میکردم و دیگه برام مهم نیست که چیکار میکنه به هر حال اون پیش متیوعه و اتفاقی واسش نمیفته آماده شدم و از اتاق خارج شدم این بار نمیخواستم منتظرشون بشم و میخواستم صبحونه بخورم و بعد زمان باقی مونده رو برم کتابخونه و هنوز یه چند صفحه‌ای مونده بود که زود‌زود یادم میرفت از اتاق خارج شدم و به پله‌ها رسیدم که دیدم لونا هم به پله‌ها رسید
لونا:صبح بخیر درای
صبح بخیر
و از پله‌ها پایین رفتم و به سمت در رفتم
لونا:هی کجا میری؟
چطور؟
-همیشه صبر میکردی با هم بریم واسه همون پرسیدم نکنه میخوای با دوست دخترت بری جایی(شیطون)
جمع کن این فکراتو گربه کوچولو دارم میرم صبحونه بخورم بعد برم کتابخونه
لونا:منم بیام؟
نه ترجیح میدم تنها باشم
لونا:خیلی بدی درای چرا انقد اذیتم میکنی؟(بغض)
هی هی چرا بغض میکنی کوچولو باشه بیا با هم بریم
لونا:مظلوم نماییم همیشه جواب میده درای
پوکر نگاش کردم:از این به بعد عین سیل هم گریه کنی قرار نیست اهمیت بدم زود باش گربه باید چند صفحه بخونم قبل از امتحان
لونا:ببین بازم داری اذیتم میکنی مگه قرار نبود مراقبم باشی؟
به سمت در رفتم که اونم پشت سرم اومد حرفشو دوباره گفت
اوهوم ولی وقتی تنهایی وقتی بقیه پیشتن لازم نیست پیشت باشم در ضمن جوری حرف نزن که انگار بادی‌گاردتم کوچولو
بدون اینکه بزارم چیزی بگه ادامه دادم:حالا بهتره ساکت باشیم و تا رسیدن به سرسرا مرور کنیم درسو
دیدگاه ها (۲)

پارت دو

پارت سه لونا: بیاین داخلویو لونا همشون اومدن داخل و مشغول حر...

فیک شوگا پارت هشتم مافیای بیرحم دختر لجباز

Do I love him, or do I hate him?P²⁶**ویو کوک**توی کلاس نشسته...

درخواستیاز نفرت تا عشقPART: 1ویو ات: با صدای مامانم از خواب ...

professor Riddle,p38

چند پارتی

پری کوچولوی منپارت۶کوک: چ...چی چی میگی ته ته بلند شو نمیخوام...

سلام دوستان می‌خوام محتویات خوابم در مورد نیما بگم چند روز ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط