{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

A KISS MADE OF BLOOD

PART:20
°°°°°°°°°°°
میکا به هدفِ کاغذی دور دست نگاه کرد. جونگکوک دوباره فشار روی مچ دستش را بیشتر کرد، طوری که انگار می‌خواست استخوان‌هایش را در مشت بگیرد. میکا ماشه را کشید. صدای شلیک در فضای بسته اتاق پیچید و لرزش اسلحه، در دستان جونگکوک که دورِ دست‌های او حلقه شده بود، حس شد. تیر به لبه‌ی هدف خورد. جونگکوک از پشت، او را محکم‌تر به خودش فشار داد. بدنش مثل یک دیوار نفوذناپذیر پشت میکا بود. «افتضاح بود.»

میکا با لجبازی گفت: «تیر زدم.»

«بله، زدی. ولی نه اونجایی که من می‌خوام.»

جونگکوک دستش را پایین آورد و با همان حالت کنترل‌گر، چانه‌ی میکا را گرفت و صورتش را سمت خودش چرخاند. چشمان سیاهش، مستقیم در چشمان میکا قفل شد. نگاهی که میکا را خُرد می‌کرد، اما همزمان، در آن عمق تاریک، نوعی اشتیاقِ خطرناک دیده می‌شد. «من بهت یاد می‌دم چطور بجنگی، میکا. نه چون دلم می‌خواد قهرمان بشی. بلکه چون می‌خوام وقتی دشمن‌هات جلوت زانو می‌زنن، اون‌قدر قوی باشی که بتونی خودت خنجر رو توی قلبشون فرو کنی. می‌فهمی چی می‌گم؟»

میکا نفسش را بیرون داد. «می‌فهمم.»

جونگکوک با انگشت شست، خط فک میکا را لمس کرد. لمسی که خیلی طولانی بود. خیلی شخصی. خیلی دارک. «خوبه. چون از این به بعد، اگه به هدف نزنی... مجازاتت رو من تعیین می‌کنم. و باور کن، نمی‌خوای بدونی توی این اتاق چطور تنبیهت می‌کنم.»

او عقب کشید، اما نه کاملاً. دستش را روی کمر میکا نگه داشت، گویی که او را صاحب شده است. «دوباره. از اول. و این بار، به من نگاه نکن. به هدفت نگاه کن... همون‌طوری که به من نگاه می‌کنی.»

میکا دوباره اسلحه را بالا آورد. حالا می‌دانست که این آموزش نیست؛ این یک بازی قدرت است. جونگکوک نه تنها معلم او بود، بلکه داشت به تدریج ذهن و روح او را به زنجیر می‌کشید. و میکا... او در حالِ لذت بردن از این زنجیرها بود.
دیدگاه ها (۱۰)

#عشق_یا_گلوله؟𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑻𝒘𝒐 : ²𝑷𝒂𝒓𝒕 : ³²ویو میکا_____چند دقیقه...

وقتی برای حسودی کردنش از یکی دیگه تعریف میکنی

♡ پارت ۱۲ ♡ #عمارت_بونتن_با_حضور_دو_سانو_ی_اعظم•••••••••••••...

𝑩𝒆𝒉𝒊𝒏𝒅 𝒕𝒉𝒆 𝑴𝒂𝒔𝒌𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟐𝟒ویو اِریامرد اسلحه رو دوباره بالا آورد...

#عشق_یا_گلوله؟ 𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑶𝒏𝒆 : ¹𝑷𝒂𝒓𝒕 : ²¹ویو میکا_____دیگه حتی...

🕷️ ᴘᴀʀᴛ 3 | آخرین مبارزهصدای درگیری هنوز از بیرون می‌اومد.بو...

𝑨 𝑪𝒂𝒔𝒆 𝑪𝒂𝒍𝒍𝒆𝒅 𝑳𝒐𝒗𝒆Part 3صدای قدم های تند توی راهروی بیمارستا...

🍷 شراب قرمزپارت ۳۵ — پایان شراب قرمزرینا در را باز کرد.پشت د...

مافیای من — قسمت ۱۹رازی که به او مربوط بودماشین همچنان در سک...

پارت ششم: فاصله ی کمقبل از اینکه جونگکوک جواب بدهد، صدای شکس...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط