{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

♡ پارت ۱۲ ♡ #عمارت_بونتن_با_حضور_دو_سانو_ی_اعظم

♡ پارت ۱۲ ♡ #عمارت_بونتن_با_حضور_دو_سانو_ی_اعظم

••••••••••••••••♤♧◇♧♡•••••••••••••••

بعد از رفتن مایکی و ایزانا، سکوت عجیبی توی اتاق حاکم شد.

میکا: خب...

میساکی: خب...

هر دو به هم نگاه کردند.

میکا: سفرمون رو از کجا شروع کنیم؟

میساکی: نمی‌دونم.

میکا: عالیه.

میساکی: واقعاً عالیه.

دوباره سکوت.

میکا: چای می‌خوری؟

میساکی: بله، ممنون.

میکا: چه نوعی؟

میساکی: هرچی خودت می‌خوری.

میکا: من هرچی باشه می‌خورم.

میساکی: پس همون.

میکا: خیلی خوب.

میکا به سمت آشپزخونه رفت.

میساکی زیرچشمی اطراف عمارت را نگاه کرد.

میساکی: چه عمارت بزرگی...

میکا از آشپزخانه: شنیدم!

میساکی: من چیزی نگفتم!

میکا: صدات بلنده.

میساکی: خب ببخشید.

میکا: خواهش می‌کنم.

سوناکو از راهرو سرک کشید.

سوناکو: شما دوتا چرا اینقدر ساکتین؟!

میکا: داریم محترمانه صحبت می‌کنیم.

میساکی: دقیقاً.

سوناکو: عجیبه...

میکا: چی عجیبه؟

سوناکو: شما دوتا وقتی می‌خواین مؤدب باشین ترسناک‌تر می‌شین.

میکا: چون بزرگ شدیم.

میساکی: متأسفانه.

سوناکو: 😐

••••••••••••••••♤♧◇♧♡•••••••••••••••

خوب شد ؟
من دیگه حاد ندارم سناریو بنویسم...
مجبورم نکنین
دیدگاه ها (۰)

پارت ۱۱#عمارت_بونتن_با_حضور_دو_سانو_ی_اعظم●●●●●●●●●■■■■○■■■■...

بازگشایی مدرسه رو به همتون تبریک میگم 😃🎀وای جدی خودم مدرسه ر...

......//برده ی زیبا//.....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط