{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

♥ ♥ ♥ با هم تا بهشت ♥ ♥♥

♥ ♥ ♥ با هم تا بهشت ♥ ♥♥
میخواهی بدرقه ی راهت دعای عکس زنده روی دیوار اتاقت باشد
یا حرف مردم کوچه و بازار ...؟؟!!

دختر و پسر مذهبی؛نسل سوم انقلاب،داعیه داره رهبر،از شهدا میگویند،
اما با سیره ی شهدا فرسنگ ها فاصله دارند...
دختری که تمام خاطرات،وصایا و زیروبم زندگی شهدا را از حفظ است؛
اما وقتی خواستگاری اجازه ورود میخواهد،
آنقدر از ملک و پول و ماشین و سرمایه می پرسد که وصایا را از یاد میبرد،
سیره شهدا و اشک های دویده به دنبال مادران منتظر را هم از یاد میبرد
که آن زمان ها،زن هایی بودند که در زیرزمینی با کمترین امکانات
حاصل عشقشان را با صبر و هجران بوی نم بزرگ میکردند
تا همسرانشان آسوده خاطر بجنگند ...بدون منت
و پسری که عکس شهدا زینت بخش در و دیوار اتاقش بود
و هر جمعه راهی گلزار شهرش،
به یکباره فراموش میکند که وعده ای داشته بین خودش و دوستان شهیدش
آنقدر به ظاهر و زیبایی و مال و ثروت می اندیشد که از باطن ماجرا غافل میشود
آنقدر سخت گیری میکند فراموشش میشود که اسوه اش ازدواج میکرده قربه الی الله
نه قربه الی قدو بالای محبوب زمینی!
آن روزها اصلا اهمیتی نداشت،
زیبارو نباشی ،یا پول نداشته باشی ،
حتی دست و پایت جا مانده باشد در آن دورها
مهم این بود که بخواهی با همسرت باشی ،
شانه به شانه،
قدم به قدم تا خود بهشت ...
باهم باشند تا بهشت ...
این روزها اما بوی گند ادعا به قدری مشام ها را بی حس کرده
که دیگر اسم ساده زیستی شده زیاده روی
و اسم تجمل،عرف ...
اما خود دانی؛ میخواهی بدرقه ی راهت
دعای عکس زنده روی دیوار اتاقت باشد یا حرف مردم کوچه و بازار ...؟؟
دیدگاه ها (۵)

مادرم نیست

رمان : فقط به من نگاه کن#𝗝𝘂𝘀𝘁_𝗹𝗼𝗼𝗸_𝗮𝘁_𝗺𝗲Part_8 فصل چهارم | ص...

𝑨𝒇𝒕𝒆𝒓 𝒕𝒉𝒆 𝑳𝒂𝒔𝒕 “𝑰 𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒀𝒐𝒖”𝐏𝐚𝐫𝐭 𝟑صبح روز بعد، جیمین زودتر از...

「#NEWTON'S LAW 」قـٰانـونِ نیوتـون𝗣𝗔𝗥𝗧 : 157✦...................

The Joke That Broke Us

✦ اولین گناه ✦فصل نهم: مردی که برگشت---با بدنی که آتش بود، ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط