نمیدانم چه میشود..

نمیدانم چه میشود..
نمیدانم میخوانی اش یا نه..
ولی..
زمانی که سنم برسد..
به سی یا سی و پنج سالگی..
یک کتابخانه بزرگـــ دارم..
کتاب هایی که به هر مناسبتی برای خودم هدیه گرفتم..
شاید سالها بعد
بیشتر شعر های فروغ را از بر باشم..
و مدام زیر لب زمزمه کنم..
"ای نفس هایت نسیم نیم خواب
شسته از من لرزه های اضطراب
خفته در لبخند فرداهای من
رفته تا اعماق دنیاهای من"
.آن موقع حتما تعداد زیادی دفتر دارم
که پر شده از نوشته های خودم..
به گمانم زندگی خیلی فرق میکند..
دور میشود،از دنیای حال..
آشپزی میکنم..خرید میکنم..آواز میخوانم..به شمعدانی هایم میرسم..
در اتاقم فقط آهنگ های شجریان و همایون پخش میشود..

آن زمان دیگر نه من این من هستم..
و نه دیگر تویی وجود دارد..
میخندم به غصه ها و گریه های دیروز..

شاید دیگر تو موضوع نوشته هایم نباشی..
و من فقط..
لبخند میزنم..باحس کردن عطری که
بوی تو را میدهد..
دیدگاه ها (۵۲)

کیستی که من جز او نمی بینم و نمیابمدریای کدام پشت پنجره ای؟ک...

پرنسس ناخواسته

پروانه جان

#چند پارتی تهیونگ و ات پارت 2 دسته گل کوچکی که از دو شب قبل ...

My lovely neighbor part : ۸۰

✧ᏕᎮᏗᏒᏦ✧𝟜و اگر من برای همه‌ی دنیا چیزی نبودم، عیبی نداشت، فقط...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷①⑥_بخش دوم_ری_به جای خالی‌اش کنا...

One

KIM V

𝑩𝒆𝒉𝒊𝒏𝒅 𝒕𝒉𝒆 𝑴𝒂𝒔𝒌 𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟑𝟖چند ثانیه همون‌جا وایسادن.صدای تیراند...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط