{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دخترک گفت به آدم برفی

دخترک گفت به آدم برفی
خوش به حالت که نداری حرفی
که تو را گرم کند دستِ کسی
بی نیازی تو زِ حُرمِ نفسی
یا تو را ناز کشد به وقتِ غم
یا دلت تنگ شود زیاد و کم
آدمک تلخ و پریشان خندید
به تنش دردِ فراوان پیچید
صبحِ دیگر به کنارش آمد
به جوارِ سردِ یارش آمد
دید برفی زِ وجودش مانده
آدمک رفته غزل را خوانده
چند خطی مانده از او برجا
دلِ من را زِ چه کردی حاشا
ساعتی بیش اگر میماندی
حالِ من زِ چشمِ من میخواندی
آدم از برف اگر باشد هم
یک نفر وقتِ غمش باشد کَم
آدمک سرد و پریشان خندید
دخترک مثالِ باران بارید
دیدگاه ها (۲۹)

پارت اول: باران بعد از نیمه‌شبباران از عصر شروع شده بود و حا...

𝕾𝖎𝖑𝖊𝖓𝖈𝖊 🖤🥀 سکوت𓆩 پــارت چــهارم 𓆪 🖤🥀...

فصل دومپارت سیزدهم | خبری از ایتالیاچند روز از شروع رابطه‌ی ...

وقتی باران بند آمدباران از صبح می‌بارید.ات کنار پنجرهٔ کافه ...

چند پارتی

چند پارتی جونگکوکپارت اول ات — ۱۹ ساله: دختری مهربان، برون‌گ...

🌷 𝐅𝐋𝐎𝐖𝐄𝐑𝐒ραят 7 | کم‌کمچند روز دیگر گذشت.ا/ت هنوز اگر کسی از...

چند پارتیپارت ۳لرزشِ خفیفی در دستانِ جونگکوک پیچید، اما نه ا...

dark life = 43ات کتاب رو بست. «چی؟»تهیونگ بلند شد و دستش رو ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط