عشق قرار دادی پارت ۲۳
ویو جیمین
جلو چشمام تنها عشقم منو پس زد و برای همیشه از پیشم ، از این خونه ، از این شهر و از این کشور رفت اشکام دونه دونه میریخت و همراه من اسمونم نم نم اشک میریخت قلبم الان دیگه تو خالی بود چون اون دل زیبا از دل من دل کند و رفت حتی نزاشت برای اخرین بار تو چشماش غرق بشم و بر لب هاش بوسه عمیقی بزنم یا بدن ظریفش رو به آغوش بکشم
ویو لیا
تو ماشین اشکام دونه دونه میریخت شاید هم آسمون به حال من داشت گریه می کرد عشقم تو با من کاری کردی که تا آخر عمرم علاوه بر دوست داشتنت ازت متنفرم و بعد از تو کسی دیگه تو قلبم جا نمیگیره چون قلبم دیگه در ورودیشو قفل کرد
ویو جیمین
گوشیم زنگ خورد فوری اشکامو پاک کردم و دیدم تهیونگه
جیمین: بله
ته : سلام کجایی داداش از دیشب گوشی رو جواب نمیدی
جیمین: ها؟ اره حالم اصلا خوب نیست ( شروع به گریه )
ته: داداش چت شده کجایی بگو بیام پیشت البته کوک هم هست
جیمین: باشه لوکیشن میفرستم
پرش به پارک
ته و کوک: داداش خوبی
جیمین : هییی
ته بگو داداش بگو دیگه
جیمین: لیا رفت
ته و کوک: چیییییی؟
جیمین همه چیز رو میگه
ته : شوخی میکنی
کوک : مرض الان حال شوخی داره ؟
جیمین: من اصلا نمیفهمم منظورش از زن و بچه کیه
کوک : داداش نکنه ؟!
ته : نهه شوخیه دیگه ؟
جیمین : چیه چی نکنه ؟
کوک : نکنه آقای هوانگ تو رو با بلا و کارلوس دیده باشه ها و بعد اونو به دخترش گفته ها ؟
جیمین: وای چرا به عقل خودم نرسید ، باید فورا بهش بگم
کوک : نمیشه باید بهش یه جوری ثابت کنی وگر نه باور نمیکنه
جیمین : اه خدایا
ته :تو با اقای هوانگ یه صحبت بکن
کوک: راست میگه
جیمین: باشه
به لطف کسایی که حمایت کردن گذاشتم
شرط پارت بعد ۲۵ کامنت
۹ تا لایک
جلو چشمام تنها عشقم منو پس زد و برای همیشه از پیشم ، از این خونه ، از این شهر و از این کشور رفت اشکام دونه دونه میریخت و همراه من اسمونم نم نم اشک میریخت قلبم الان دیگه تو خالی بود چون اون دل زیبا از دل من دل کند و رفت حتی نزاشت برای اخرین بار تو چشماش غرق بشم و بر لب هاش بوسه عمیقی بزنم یا بدن ظریفش رو به آغوش بکشم
ویو لیا
تو ماشین اشکام دونه دونه میریخت شاید هم آسمون به حال من داشت گریه می کرد عشقم تو با من کاری کردی که تا آخر عمرم علاوه بر دوست داشتنت ازت متنفرم و بعد از تو کسی دیگه تو قلبم جا نمیگیره چون قلبم دیگه در ورودیشو قفل کرد
ویو جیمین
گوشیم زنگ خورد فوری اشکامو پاک کردم و دیدم تهیونگه
جیمین: بله
ته : سلام کجایی داداش از دیشب گوشی رو جواب نمیدی
جیمین: ها؟ اره حالم اصلا خوب نیست ( شروع به گریه )
ته: داداش چت شده کجایی بگو بیام پیشت البته کوک هم هست
جیمین: باشه لوکیشن میفرستم
پرش به پارک
ته و کوک: داداش خوبی
جیمین : هییی
ته بگو داداش بگو دیگه
جیمین: لیا رفت
ته و کوک: چیییییی؟
جیمین همه چیز رو میگه
ته : شوخی میکنی
کوک : مرض الان حال شوخی داره ؟
جیمین: من اصلا نمیفهمم منظورش از زن و بچه کیه
کوک : داداش نکنه ؟!
ته : نهه شوخیه دیگه ؟
جیمین : چیه چی نکنه ؟
کوک : نکنه آقای هوانگ تو رو با بلا و کارلوس دیده باشه ها و بعد اونو به دخترش گفته ها ؟
جیمین: وای چرا به عقل خودم نرسید ، باید فورا بهش بگم
کوک : نمیشه باید بهش یه جوری ثابت کنی وگر نه باور نمیکنه
جیمین : اه خدایا
ته :تو با اقای هوانگ یه صحبت بکن
کوک: راست میگه
جیمین: باشه
به لطف کسایی که حمایت کردن گذاشتم
شرط پارت بعد ۲۵ کامنت
۹ تا لایک
- ۱۳.۵k
- ۱۴ تیر ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۲۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط