نیمه ی من
part 4
نیلا در رو بست و رفت منو و جنگکوک به هم نگاه کردیم و نیشخندی زدیم همونجا بود که جرقه ی عشق بین ما فعال شد
رفتیم از اتاق بیرون و دیدیم که دارن ایسو رو سرزنش میکنن که جنگکوک گفت .
کوک. ایسو خجالت نمیکشی جلو در گوش وایمیستی یا میای داخل اتاق ما بدون در زدن و چرت و پرت میگی ؟
و شما بچه ها چی بهتون گفت که با شدت اومدید داخل اتاق ما .
نایون . گفت که شما دوتا دارید نقش عاشق و معشوق رو بازی میکنید
ات . بعد شما حرفشو باور کردید
ایسو.باید باور کنن دروغ نگفتم تمام حرفاتونو شنیدم
ات . شاهد داری ؟
ایسو . ا..آره آره شاهد دارم
ات . اون وقت کی ؟
ایسو . هیون جو هیون جو شاهدمه
جنگکوک . به روباه میگی شاهدت کی میگه دمم توبه والا بعدشم هیون جو اصلا پیشت نبود
نیلا . بسه دیگه ایسو همین الان از ات و جنگکوک معذرت خواهی کن و بهشون قول بده که دیگه مزاحمشون نمیشی
ایسو . چرا باید معذرت بخوام کار اشتباهی نکردم
هیون جو . ایسو معذرت خواهی کن تموم شه
جکسون . آره زود باش
ات . منتظریم
ایسو . ببخشید
جنگکوک . عشقم بیا بریم
دست ات رو گرفتم و بردم اتاق در رو قفل کردم زدیم قدش آخرشم قرار شد با فاصله از هم جفتمون روی تخت بخوابیم و بالشت بینمون قرار بدیم
فردا صب شد بیدار شدم دیدم ات نیست رفتم بیرون و دیدم که بچه ها دارن صبحونه درست میکنن و ات داره کمکشون میکنه رفتم و منم کمکشون کردم بعد از اون دیگه صبحونه رو خوردیم و رفتیم گشت و گذار وقتی برگشتیم تصمیم گرفتیم که جرئت حقیقت بازی کنیم همه نشسته بودیم که بطری رو چرخوندن سوال از ایسو جواب از ات
ایسو . جرئت یا حقیقت
ات . حقیقت
ایسو . واقعا جنگکوک رو دوست داری ؟
ات . این چه سوال مسخره ای معلومه که آره
بچه ها . اوووووو
ات . خب دیگه میچرخونیم
این سری افتاد به جنگکوک و نایون
نایون . جنگکوک جرئت یا حقیقت
جنگکوک . از اونجایی که آدم با دل و جرئتیم جرئت
نایون . خب عاااا وایسا بچه ها بگید
ایسو . گوشتو بیار
....
....
نایون . خب باشه .
نایون . جنگکوک اگر جرئت داری ات رو ببوس
ات . چییییی
ویو ات .
جنگکوک بهم نگا کرد و بچه ها بچه جنگکوک چاره ای نداشتم با سر تایید کردم و جنگکوک آروم بوسه ای به موهام زد که بچه ها گفتن
ایسو . منظورمون لبش بود
جنگکوک دوباره نگاهم کرد و گفت
کوک. چه لب چه سر مهم اینکه بوسیدمش
نایون . باید جرئت رو درست انجام بدی وگرنه جریمه میشی .
جنگکوک . جریمه چی ؟
نایون . هنوز مشخص نیست
که جنگکوک گفت
کوک.جریمه میشم
نایون . خب پس میری و ۴ ساعت داخل جنگل میمونی
ات . چییی چراااا
نایون . چون جریمه شده
ات . ولی نامردی اون که جرئت رو انجام داد و از سرم بوسید شما گفتید ببوسش نگفتید از کجا ببوسش که اگه کسی بخواد جریمه بشه شمایید
نیلا . ات راست میگه بیاید ادامه
دوباره بازی کردیم دیگه اخرای شب بود که همه تصمیم گرفتیم فیلم ترسناک ببینیم
همه جا تاریک بود دوتا پتو و رو کشیده بودیم رو خودمون همه خیاری کنار هم روی زمین نشسته بودیم و پاهامون رو بغل کرده بودیم که صدایی از پنجره اومد ترس وجودمون رو گرفت
ات . او او اون چی بود
جکسون . روح
ات . جکسون خفه شوووووووو
جنگکوک . چی میترسی
ات . نه
نایون . پس چییی
ات . فقط کنجکاو شدم
هیون جو . بچه هااا
ات . هاا چی شدهههه
هیون جو . بیاید یه بازی
ات . هیون جو خدا لعنتت کنه ریدم به خودم چرا داد میزنی
هیون جو . عههه ببخشید
نیلا . خب چه بازی
بیاید در مورد اتفاق های ترسناکی که برامون اتفاق افتاده و یا شنیدیم حرف بزنیم و احضار روح کنیم
ات . من نیستممممم
هیونجو . بیا دیگهههههه
نیلا . آره ات بیااا جنگکوک و مام هستیم دیگهههه نترس
ات . باشه
هیونجو شرو کرد تعریف کردن
هیون جو. یه شب که تنها بودم داشتم فیلم میدیدم که شنیدم صدای در اومد رفتم نگاه کردم کسی نبود برگشتم رفتم اتاقم و مشغول کتاب خوندن شدم که یادم افتاد یه وسیله توی حال جا کاشتم وقتی رفتم بر دارم تمام چراغای خونه خاموش بود یه چراغ روشن شد و هی ریپ میزد هی خاموش روشن میشد ترسیدم رفتم سمت در که یه چیزی گردنم رو گفتم و کشید عقب وقتی گوشیم رو پیدا کردم دنبال وسیله ام میگشتم اون موقع که کشیده شدم عقب گوشیم از دستم افتاد تا اومدم چراغ گوشیم رو روشن کنم کل برق های خونه روشن شد رفتم سرچ کردم و فهمیدم پشتش یه داستان داستانش رو خوندم یه دختری بوده که شب توی یه اتاق هتل گیر میوفته داخل هتل هیچ کس نبودا از اتاق فرار میکنه و تا میخواد بره یه چیزی گردنش رو میگیره و پاره میکنه .
ویو ات .
.
.
.
.
ادامه دارد ...
نیلا در رو بست و رفت منو و جنگکوک به هم نگاه کردیم و نیشخندی زدیم همونجا بود که جرقه ی عشق بین ما فعال شد
رفتیم از اتاق بیرون و دیدیم که دارن ایسو رو سرزنش میکنن که جنگکوک گفت .
کوک. ایسو خجالت نمیکشی جلو در گوش وایمیستی یا میای داخل اتاق ما بدون در زدن و چرت و پرت میگی ؟
و شما بچه ها چی بهتون گفت که با شدت اومدید داخل اتاق ما .
نایون . گفت که شما دوتا دارید نقش عاشق و معشوق رو بازی میکنید
ات . بعد شما حرفشو باور کردید
ایسو.باید باور کنن دروغ نگفتم تمام حرفاتونو شنیدم
ات . شاهد داری ؟
ایسو . ا..آره آره شاهد دارم
ات . اون وقت کی ؟
ایسو . هیون جو هیون جو شاهدمه
جنگکوک . به روباه میگی شاهدت کی میگه دمم توبه والا بعدشم هیون جو اصلا پیشت نبود
نیلا . بسه دیگه ایسو همین الان از ات و جنگکوک معذرت خواهی کن و بهشون قول بده که دیگه مزاحمشون نمیشی
ایسو . چرا باید معذرت بخوام کار اشتباهی نکردم
هیون جو . ایسو معذرت خواهی کن تموم شه
جکسون . آره زود باش
ات . منتظریم
ایسو . ببخشید
جنگکوک . عشقم بیا بریم
دست ات رو گرفتم و بردم اتاق در رو قفل کردم زدیم قدش آخرشم قرار شد با فاصله از هم جفتمون روی تخت بخوابیم و بالشت بینمون قرار بدیم
فردا صب شد بیدار شدم دیدم ات نیست رفتم بیرون و دیدم که بچه ها دارن صبحونه درست میکنن و ات داره کمکشون میکنه رفتم و منم کمکشون کردم بعد از اون دیگه صبحونه رو خوردیم و رفتیم گشت و گذار وقتی برگشتیم تصمیم گرفتیم که جرئت حقیقت بازی کنیم همه نشسته بودیم که بطری رو چرخوندن سوال از ایسو جواب از ات
ایسو . جرئت یا حقیقت
ات . حقیقت
ایسو . واقعا جنگکوک رو دوست داری ؟
ات . این چه سوال مسخره ای معلومه که آره
بچه ها . اوووووو
ات . خب دیگه میچرخونیم
این سری افتاد به جنگکوک و نایون
نایون . جنگکوک جرئت یا حقیقت
جنگکوک . از اونجایی که آدم با دل و جرئتیم جرئت
نایون . خب عاااا وایسا بچه ها بگید
ایسو . گوشتو بیار
....
....
نایون . خب باشه .
نایون . جنگکوک اگر جرئت داری ات رو ببوس
ات . چییییی
ویو ات .
جنگکوک بهم نگا کرد و بچه ها بچه جنگکوک چاره ای نداشتم با سر تایید کردم و جنگکوک آروم بوسه ای به موهام زد که بچه ها گفتن
ایسو . منظورمون لبش بود
جنگکوک دوباره نگاهم کرد و گفت
کوک. چه لب چه سر مهم اینکه بوسیدمش
نایون . باید جرئت رو درست انجام بدی وگرنه جریمه میشی .
جنگکوک . جریمه چی ؟
نایون . هنوز مشخص نیست
که جنگکوک گفت
کوک.جریمه میشم
نایون . خب پس میری و ۴ ساعت داخل جنگل میمونی
ات . چییی چراااا
نایون . چون جریمه شده
ات . ولی نامردی اون که جرئت رو انجام داد و از سرم بوسید شما گفتید ببوسش نگفتید از کجا ببوسش که اگه کسی بخواد جریمه بشه شمایید
نیلا . ات راست میگه بیاید ادامه
دوباره بازی کردیم دیگه اخرای شب بود که همه تصمیم گرفتیم فیلم ترسناک ببینیم
همه جا تاریک بود دوتا پتو و رو کشیده بودیم رو خودمون همه خیاری کنار هم روی زمین نشسته بودیم و پاهامون رو بغل کرده بودیم که صدایی از پنجره اومد ترس وجودمون رو گرفت
ات . او او اون چی بود
جکسون . روح
ات . جکسون خفه شوووووووو
جنگکوک . چی میترسی
ات . نه
نایون . پس چییی
ات . فقط کنجکاو شدم
هیون جو . بچه هااا
ات . هاا چی شدهههه
هیون جو . بیاید یه بازی
ات . هیون جو خدا لعنتت کنه ریدم به خودم چرا داد میزنی
هیون جو . عههه ببخشید
نیلا . خب چه بازی
بیاید در مورد اتفاق های ترسناکی که برامون اتفاق افتاده و یا شنیدیم حرف بزنیم و احضار روح کنیم
ات . من نیستممممم
هیونجو . بیا دیگهههههه
نیلا . آره ات بیااا جنگکوک و مام هستیم دیگهههه نترس
ات . باشه
هیونجو شرو کرد تعریف کردن
هیون جو. یه شب که تنها بودم داشتم فیلم میدیدم که شنیدم صدای در اومد رفتم نگاه کردم کسی نبود برگشتم رفتم اتاقم و مشغول کتاب خوندن شدم که یادم افتاد یه وسیله توی حال جا کاشتم وقتی رفتم بر دارم تمام چراغای خونه خاموش بود یه چراغ روشن شد و هی ریپ میزد هی خاموش روشن میشد ترسیدم رفتم سمت در که یه چیزی گردنم رو گفتم و کشید عقب وقتی گوشیم رو پیدا کردم دنبال وسیله ام میگشتم اون موقع که کشیده شدم عقب گوشیم از دستم افتاد تا اومدم چراغ گوشیم رو روشن کنم کل برق های خونه روشن شد رفتم سرچ کردم و فهمیدم پشتش یه داستان داستانش رو خوندم یه دختری بوده که شب توی یه اتاق هتل گیر میوفته داخل هتل هیچ کس نبودا از اتاق فرار میکنه و تا میخواد بره یه چیزی گردنش رو میگیره و پاره میکنه .
ویو ات .
.
.
.
.
ادامه دارد ...
- ۴۴.۹k
- ۱۰ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط