Love with die

Love with die
Part ۲۷
ا/ت: رفتیم پیش بقیه و نشستیم رو کاناپه که جونگ یول چشمش خورد به کوک که دستشو انداخته بود دور کمرم با سرصداش برگشتیم سمتش
جونگ یول: مامااااا ( بازو بسته کردن دست ها)
کوک: بچه برو بازیتو بکن یک دقیقه مامانتو تنها بزار!
جونگ یول: داد*
کوک: سر من داد میکشی فسقلی؟.. بیام بخورمت!؟
جونگ یول: جیغ *
ا/ت: زدم به پای کوک* آکش کردم بیا بغلم..جونگ‌کوک نمیدونستی من صاحب دارم؟ به پسرم میگم بیاد بزنتت ها..با یگ نیشخند نگاهم میکرد انگار میگفت مطمئنی؟!
جین: برات دعای سلامتی میکنم ا/ت😂
ته: خدایا..خودتو بهش کمک کن
نامجون:😂
ا/ت:وااا..میرم به جونگ یول شیر بدم*... بعد چند دقیقه کوک اومد..جونگ یول با پاش به کوک میزد که بره اونور*..
کوک: وااا به توچه..میخوام کنار زنم باشمم..اگه من نبودم تو و خواهرات وجود نداشتید
جونگ یول: رفتن بغل کوک...
ا/ت: اوخیی میخواد باهات آشتی کنه
کوک: خنده*.. لپشو بوسیدم*.. پسر حسود خودمی
ا/ت: کم مثل بابات حسود باش !
جونگ یول: خنده*
ا/ت: قربونش برم من
کوک: بیا بریم بهت شیرموز بدم بخوریم
ا/ت: به دختراتم باید بدی!
کوک: معلومه که میدم..به دخترای خوشگلمم میدم
ا/ت:خیلی خسته بودم بعد از اینکه کوک رفت رو بالشش دراز کشیدم و خوابم برد*
*
جین: کوک ا/ت کجاس؟
کوک: خوابیده!.. تایم پریودیش نزدیکه تند تند خسته میشه و یکمم سگ اخلاق میشه 😂
ته: خوب بود..ظاهرش
کوک: میخوایید تا شب بمونید تا ادامه برنامه شو ا/ت و کوک در دوران پریودی ا/ت رو ببینید
نامجون: نه مرسی😂
کوک: (با بچها و کوچولو ها شیر موز خوردیم اعضا با بچه ها خوابشون برده بود منم تصمیم گرفتم یک سری به ا/ت بزنم).. ا/ت؟.. حالت خوبه؟
ا/ت: از خواب بیدار شدن*.. هاا؟ چند ساعته خوابیدم؟
کوک: دو ساعتی میشه*.. رو تخت کنارش دراز کشیدم و بغلش کردم*.. باز پریود شدی؟!
ا/ت: آرع... میخوام برم دوش بگیریم
کوک: میخوای بیام زیر آب ماساژت بدم بچه ها خوابن!
ا/ت: خیلی خب
دیدگاه ها (۳)

🖤 عروس مافیا | پارت پنجمعمارت جونگ‌کوک | ساعت ۳ بعدازظهرا/ت ...

صبح روز بعد، ات با قیافه‌ای کاملاً خواب‌آلود وارد سالن شد.از...

تکپارتی جونگ کوک

تک‌پارتی | اعترافی که قرار نبود گفته شودویو ا/تامروز قرار بو...

موضوع: عضو هشتم بیشتر وقتا کابوس میبین و ولی به اعضا نمیگه ...

سایه‌های قلبℙ𝔸ℝ𝕋𝟞: زیر آسمان سئولساعت نزدیک هشت شب بود.ا/ت ط...

Forbidden love⑥کوک: بیا یه لحظها/ت: باید برمبی‌اغتنا به حرفش...

تکپارتی (درخواستی)هوا سنگین بود.ا/ت کنار پنجره ایستاده بود و...

𝐓𝐡𝐞 𝐖𝐞𝐝𝐝𝐢𝐧𝐠 𝐃𝐚𝐲 | روز ازدواج𝐏𝐚𝐫𝐭: 𝟐بعد از رفتن مهمون‌ها سوار...

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:⁵⁵ویو: اتتلفن خونه زنگ خورد.خدمتکا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط