من بیشتر از اینکه صبور باشم، حسودم...

من بیشتر از اینکه صبور باشم، حسودم...
به چی یا کی، خیلی مهم نیست...
من به هر اتفاقی که یه سمتش تو باشی و طرف دیگش خودم نباشم حسودم...
من ساعتای زیادی به عکسای تو خیره می‌شم و به آدمایی نگاه می‌کنم که چقدر شبیه من نیستن،
به لبایی که تو رو صدا می‌زنن،
به گوشایی که از تو می‌شنون،
به چشمایی که تو رو می‌بینن...
و به این فکر می‌کنم که چقدر آرزو داشتم تا همه اونا من بودم...
آدما؛
مرگ مشخصی دارن که حتما ازش بی‌خبرن،
اما من
مطمئنم
از حسادت دق می‌کنم...
دیدگاه ها (۱)

🌱پاییز که میاد،انگار دنیا یه جور دیگه‌ای عاشق می‌شه...هوا که...

خــــورشــــــیــــد شـــبــــهــامــــ🌗 ᴘᴀʀᴛ 43[راوی] چند ر...

The Last Shadow

فیک تاج سلطنتی (The Royal Crown)

#عشق_یا_گلوله؟ 𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑶𝒏𝒆 : ¹𝑷𝒂𝒓𝒕 : ²⁴ویو میکا_____فلش‌بک ب...

My lovely neighbor part : 66

پارت ۳۸

رمان آغوشی از جنس خطر پارت سیزدهم 1۴

𓂃 ࣪˖ ִֶָ ˖ وقتی هم منشیش بودی و هم زنش...💜🪻🪽╰┈➤ 𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟏𝟎دستم ...

🌷 𝐅𝐋𝐎𝐖𝐄𝐑𝐒بخش دوم | پارت ۲ — بالاخره گفتمبعد از آن روز، همه‌چ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط