برادر خوانده 🧑🏻✨ پارت 12 🧑🏻✨

برادر خوانده 🧑🏻✨ پارت 12 🧑🏻✨
و تهیونگ سریع رفت بغلش کرد
_میمون نمیگی دلم برات تنگ میشه ؟
+هی له شدم
_ا/ت خیلی دلم برات تنگ شده بود
+چرا مگه کجا بودم
_زنیکه ۳ ماه تو کما بودی نمیگی داداشم منتظرمه باید برم پیشش ؟
+۳ ماه تو کما؟(قیافه ا/ت:😧)
_بله ۳ ماه تو همه جان خوب شده حتی زخم های صورتت فقط تو کما بودی هنوز میخوام به اعضا بگم به هو.........
+نهههههههه نگو اصلا انگار نه انگار که من هستم میرم خودمو گم و گور میکنم
_ا/ت مردم آرزوشونه بیاین پیش ما زندگی کنن
+تقصیر تو هست اصلا ...... اصلا نمیدونم
_ا/ت قول میدم اعضا باهات راه بیان اونا پا به پای من میومدن دیدنت و میرفتم الان کل دنیا می‌دونه این اتفاق برات افتاده
+چیییییییی؟ کل دنیا آخه چرا چجوری
_مردم رو میشناسی که اونا منتظر یه اتفاق هستند تا رسانه ای کنند ‌
+همه می‌دونن حتی مادرم راستی اون کجاست ؟
_خب راستش مادرت و پدرم در راه برگشت با هواپیما ،هواپیما سقوط کرد
+چی ؟(بغض)
_ا/ت این اتفاق برای ۳ ماه پیشه یادم قبل اینکه سوار شن بهم گفت به تو بگم خیلی دوستت داره دوست نداره که بعد از مردنش گریه کنی
_فعلا یه ذره استراحت کن من بیرون اتاق نشستم
+باشه (در حال اشک ریختن )
_ا/ت قرار شد گریه نکنی ها
+باشه کی مرخص میشم
_دو سه روز دیگه
+باشه
دیدگاه ها (۴)

سناریو چیفویو پارت ۱

True Love①⑦لیا: خبری نشد؟ م: نه نشد.. ا/ت هم نمیدونست لیا: پ...

سناریو مایکی پارت۱

سناریو ران پارت اخر

دوپارتی از آی ان: (وقتی بقیه درمورد....) p1(امیدوارم بتونیم ...

عشقی حقیقی

غروب 5 شنبه...4 ماه از دستت دادنت گذشته میخوام یک دفعه ایی ب...

فیک تهیونگ

stolen

Forbidden love⑤دو ماه بعدرینا: ا/تا/ت: جانمرینا: امروز با اس...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط