{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

نشست تو ماشین، دستاش میلرزید، بخاری رو روشن کردم

نشست تو ماشین، دستاش میلرزید، بخاری رو روشن کردم
گفت: ابراهیم ماشینت بوی دریا میده
گفتم: ماهی خریده بودم
گفت: ماهی مرده که بوی دریا نمیده
گفتم: هر چیزی مپقه مرگ بوی اونجایی رو میده که دلتنگشه...
گفت: من بمیرم
بوی تو رو میدم؟؟
دیدگاه ها (۱۹)

رومان عشق پنهانی (پارت6)

(دلداده) ویو جونگکوک ساعت ۱ بود پس پاشدم رفتم حموم و لباسام ...

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 213♡⁠。⁠)باهم هم...

‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌‌ ‌𝆬 ‌ּ݂͡ ‌ִ᷅݃݁ ‌᷎݁݁݀𝗆𖫲𖫰𖫱𝖾𝗈𝗐   𝗆𝖾𝗈𖫲𖫰𖫱𝗐   ‌𝗌𝗐𐨹...

گزارش تصویری از محفل صمیمی «سورۀ سرو»#غزل از آن زمان که نگاه...

My‌ little marshmallow∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆p13دستام رو گذاشت...

وقتی داداش ناتنیت بود...پارت هشتمویو تهیونگسه روز از اون شبی...

فیک: زندگی برام معنایی نداشت تا وقتی که...پارت چهارمویو ات: ...

Blood contract/رمان مافیایی(تهیونگ)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط