پسری که از اسرار های دخترک خسته شده بود صدایش را بالا برد

پسری که از اسرار های دخترک خسته شده بود صدایش را بالا برد....
وفریاد زنان به دخترک گفت:
من هیچ وقت دنبال زندگی مشترک با تو نبودم
هیچ وقت حاضر نیستم با دختری فقیر زندگی کنم
من به تو گفتم جای تو در زندگی من فقط وفقط وقتی بود که برایم تازگی داشتی...
انقدرسرار نکن من نمیام بیمارستان،مگه من ازت خواستم خودکشی کنی....
دیدگاه ها (۲)

جیمین که از دیدن اینطوری شوگا شروع کرد به اشک ریختن جیمین:شو...

پارت: 31 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*سکوتِ خفه‌کننده‌ای بینمون ...

پارت : 28 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*کلمه‌ی *سرگرمی* مثل اسید ...

𝐓𝐫𝐨𝐮𝐛𝐥𝐞 𝐋𝐨𝐯𝐞 | عشق دردسرساز 𝐏𝐚𝐫𝐭 : 𝟐 فردای اون روز، وقتی وا...

رمان:: 🫧" عشق عجیب ما "🫧آشنایی با شخصیت ها:: لی ــ سومی: ( ه...

اینو نوشتم اما نه شبیه چیزی که خواسته شده یه سناریو عاشقانه...

# 🥀 ادامه: «قلبی که دیگه برای تو نمی‌تپید» — بخش دومیه هفته ...

𓂃 ࣪˖ ִֶָ ˖ وقتی هم منشیش بودی و هم زنش...💜🪻🪽╰┈➤ 𝑷𝒂𝒓𝒕 11همون‌...

فاصله یک لبخند تا جنون

رمان دختری که هیچکس انتخابش نمیکرد

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط