دوست دارم بیبهونه
#مارال
مهمت اومد سمتم
من ــ کی میریم تو سالن
مهمت ــ یه ۵ مین دیگه
من ــخو پس من میرم دستامو بشورم
مهمت ــ باشه
رفتم به سمت دسشویی که یه چیزی دیم
داشتم شاخ درمیاوردم
امره داش یه دختر رو میبوسید برای اینکه مطمئن شم زنگ زدم به مهمت اونم گوشیشو برداشت جلو چشمام تلفونو قطع کرد همون لحلظه دوربین گوشیمو فعال کردم یه عکس مشتی گرفتم و با خوشحالی به سمت دسشویی رفتم دستامو شستم و رفتن به سمت مهمت
مهمت ــ چه دیر کردی
من ــ دیر کردم؟
مهمت ــ اره
بعد دستشو به سمت در برد و مثل جنتلمنا گف ــ بفرمایید
منم با یه لبخند رفتم تو سالن
.
.
.
بعد از تموم شدن فیلم از تو سالن رفتیم بیرون
من ــ خوب من دیگه برم
مهمت ــ چه عجله ای داری
من ــ باید برم کار دا...
صدایه زنگ گوشیم حرفمو قطع کرد
امره یه اوه خیلی سرد جوابشو دادم
من ــ الو
امره ــ مارال جان زنگ زده بودی
من ــ اره رد کردی
امره ــ ببخشی عشقم کار داشتم
.اره جون خودت کار داشتی
من ــ حالا ولش میخوام ببینمت بیا کافه ........
امره ــ واقعا بیام
من ــ اره
تلفنم روش قطع کردم بلا فاصله عکسی که داش دختررو میبوسید اومد مهمتم دید
مهمت ــ بالاخره آتو گیر اوردی
من ــ مهمت من باید برم بای
یه تاکسی گرفتم و به همون کافه رفتم
...
...
وارد کافه شدم امر رو دیدم دست برام تکونن میده
با عصبانیت ساختگی رفتم سمتش
تو راه عکسواوردم بالافاصلخ که رسیدم بهش نشون دادم اونم خشکش زده بود
منم با داد گفتم ــ این کیــــــه
امره ــ چی.چیزه ا.او.او.اون ...
حرفشوقطع کردم
من ــ اون دوس دخترته
امره ــ م.ما.مارال اون فقط
من ــ دیگه هیچی نگو باشه فقط از زندگیم برو
بدون اینکه اجازه بدم حرف بـزنه از کافه زدم بیرون
هوف بالاخره از شرش خلاص شدم
رفتم تو گپ دوس خوباو نوشتم همه امشب بیاین خونه ما دعــــوتیــــن
جیدا ــ اوخ جووون
هانده ــ چیشده مارال خونه دعوت میکنی
من ــبیان مگم
سوگل ــ اخ جووووووووووووون
من نتمو خاموش کردمو یه تاکسی گرفتمو رفتم خونه.........
عشقا ببخشید دیر شد
دیگه عیده و نمیشه دیگ
همتونو دوس دارم
مهمت اومد سمتم
من ــ کی میریم تو سالن
مهمت ــ یه ۵ مین دیگه
من ــخو پس من میرم دستامو بشورم
مهمت ــ باشه
رفتم به سمت دسشویی که یه چیزی دیم
داشتم شاخ درمیاوردم
امره داش یه دختر رو میبوسید برای اینکه مطمئن شم زنگ زدم به مهمت اونم گوشیشو برداشت جلو چشمام تلفونو قطع کرد همون لحلظه دوربین گوشیمو فعال کردم یه عکس مشتی گرفتم و با خوشحالی به سمت دسشویی رفتم دستامو شستم و رفتن به سمت مهمت
مهمت ــ چه دیر کردی
من ــ دیر کردم؟
مهمت ــ اره
بعد دستشو به سمت در برد و مثل جنتلمنا گف ــ بفرمایید
منم با یه لبخند رفتم تو سالن
.
.
.
بعد از تموم شدن فیلم از تو سالن رفتیم بیرون
من ــ خوب من دیگه برم
مهمت ــ چه عجله ای داری
من ــ باید برم کار دا...
صدایه زنگ گوشیم حرفمو قطع کرد
امره یه اوه خیلی سرد جوابشو دادم
من ــ الو
امره ــ مارال جان زنگ زده بودی
من ــ اره رد کردی
امره ــ ببخشی عشقم کار داشتم
.اره جون خودت کار داشتی
من ــ حالا ولش میخوام ببینمت بیا کافه ........
امره ــ واقعا بیام
من ــ اره
تلفنم روش قطع کردم بلا فاصله عکسی که داش دختررو میبوسید اومد مهمتم دید
مهمت ــ بالاخره آتو گیر اوردی
من ــ مهمت من باید برم بای
یه تاکسی گرفتم و به همون کافه رفتم
...
...
وارد کافه شدم امر رو دیدم دست برام تکونن میده
با عصبانیت ساختگی رفتم سمتش
تو راه عکسواوردم بالافاصلخ که رسیدم بهش نشون دادم اونم خشکش زده بود
منم با داد گفتم ــ این کیــــــه
امره ــ چی.چیزه ا.او.او.اون ...
حرفشوقطع کردم
من ــ اون دوس دخترته
امره ــ م.ما.مارال اون فقط
من ــ دیگه هیچی نگو باشه فقط از زندگیم برو
بدون اینکه اجازه بدم حرف بـزنه از کافه زدم بیرون
هوف بالاخره از شرش خلاص شدم
رفتم تو گپ دوس خوباو نوشتم همه امشب بیاین خونه ما دعــــوتیــــن
جیدا ــ اوخ جووون
هانده ــ چیشده مارال خونه دعوت میکنی
من ــبیان مگم
سوگل ــ اخ جووووووووووووون
من نتمو خاموش کردمو یه تاکسی گرفتمو رفتم خونه.........
عشقا ببخشید دیر شد
دیگه عیده و نمیشه دیگ
همتونو دوس دارم
- ۶.۸k
- ۰۶ فروردین ۱۴۰۰
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط