سناریوی بلولاک

سناریوی بلولاک اگه بفهمن قلقلکی هستی
یوئیچی ایساگی

اول باورش نمی‌شود.

«جدی؟»

فقط خیلی آروم انگشتش را به پهلویت می‌زند.

تو از خنده منفجر می‌شوی.

ایساگی سریع دفتر تحلیلش را درمی‌آورد.

«نقطه ضعف پیدا شد.»

از آن روز هر بار بحثی را ببازی...

«نیازی به جر و بحث نیست.»

دستش آرام به سمت پهلویت می‌آید.

تو: «نه! نه! تسلیم!»


---

باچیرا

اشتباه بزرگی بود که بهش گفتی.

«واقعا؟!»

دو ثانیه بعد مثل گربه از روی مبل رویت می‌پرد.

«قلقلقلقلقلقل!»

تو از خنده اشکت درمی‌آید.

باچیرا خودش هم آن‌قدر می‌خندد که دیگر توان قلقلک دادنت را ندارد.


---

رین ایتوشی

اول فقط نگاهت می‌کند.

«بچه‌ای؟»

«نه...»

خیلی بی‌احساس یک بار پهلویت را لمس می‌کند.

تو با صدای بلند می‌خندی.

رین سه ثانیه سکوت می‌کند.

بعد خیلی آرام لبخند خیلی کوچکی می‌زند.

«...نقطه ضعفت رو فهمیدم.»

از آن روز هر وقت زیادی لجبازی کنی...

فقط دستش را بالا می‌آورد.

تو خودت تسلیم می‌شوی.


---

ناگی

«حوصله ندارم امتحان کنم.»

پنج دقیقه بعد از روی کنجکاوی یک بار قلقلکت می‌دهد.

تو از خنده روی زمین می‌افتی.

ناگی: «عجب... باحال بود.»

از آن به بعد هر وقت خوابش نمی‌برد...

می‌آید یک ثانیه قلقلکت می‌دهد و خودش می‌خندد.


---

رئو

«این یعنی سلاح مخفی پیدا کردم.»

از آن روز هر بار می‌خواهی از بغلش فرار کنی...

«بیا اینجا.»

قلقلک.

«نههههه!»

«فرار ممنوع.»


---

چیگیری

اول معذب می‌شود.

«نکنه اذیت بشی...»

فقط یک بار خیلی آروم امتحان می‌کند.

تو از خنده قرمز می‌شوی.

چیگیری هم می‌خندد.

«باشه... دیگه زیاد اذیتت نمی‌کنم.»

البته فقط تا وقتی که خودت اول شیطنت نکنی.


---

شیدو

«چی؟ قلقلکی؟!»

فقط همین را می‌خواست.

کل خانه تبدیل به میدان جنگ می‌شود.

تو از این اتاق به آن اتاق فرار می‌کنی.

شیدو با خنده دنبالت می‌دود.

همسایه‌ها فکر می‌کنند مسابقه دوی سرعت برگزار شده.


---

مایکل کایزر

«همسر من همچین نقطه ضعفی داره؟»

با لبخند مغرور نزدیک می‌شود.

فقط یک حرکت.

تو از خنده خم می‌شوی.

کایزر با رضایت:

«پیروزی بدون زحمت... فوق‌العاده.»


---

الکسیس نس

«اوه... ببخشید... فقط کنجکاو شدم.»

خیلی آرام قلقلکت می‌دهد.

تو از خنده می‌لرزی.

نس خودش دستپاچه می‌شود.

«ببخشید! ببخشید! زیادی شد؟»

آخرش خودش بیشتر خجالت می‌کشد تا تو.


---

چارلز

از همان لحظه تا آخر عمر آرامشت تمام می‌شود.

از پشت مبل.

پشت در.

آشپزخانه.

راهرو.

هرجا رد شوی...

«غافلگیر شدی!»

تو فقط دنبال انتقام گرفتن هستی.


---

سائه ایتوشی

«...»

فقط نگاهت می‌کند.

«نمی‌ترسی ازش سوءاستفاده کنم؟»

تو: «خواهش می‌کنم نکن.»

دو روز هیچ کاری نمی‌کند.

روز سوم وقتی حسابی حواست نیست...

یک قلقلک خیلی کوتاه.

تو از خنده می‌پری.

سائه خیلی آرام لبخند کمرنگی می‌زند و می‌رود.


---

کاراسو تابیتو

«این اطلاعات خیلی ارزشمنده.»

از آن روز هر بار زیادی شوخی کنی...

«وقت مجازاته.»

تو هنوز جمله‌اش تمام نشده می‌خندی و فرار می‌کنی.

کاراسو هم از خنده دنبالت می‌آید.


---

اوتویا ایتا

این مرد از فرصت‌ها استفاده می‌کند.

هر بار از کنارت رد شود...

یه قلقلک کوچولو.

تو: «باز شروع کردی؟!»

اوتویا با خنده:

«نتونستم مقاومت کنم.»


---

بانی ایگلسیاس

اول اصلاً باور نمی‌کند.

«واقعا؟»

خیلی آروم انگشتش را به پهلویت می‌زند.

تو از خنده ریسه می‌روی.

بانی چند ثانیه مات نگاهت می‌کند.

بعد برای اولین بار آن‌قدر می‌خندد که مجبور می‌شود روی مبل بنشیند.

از آن روز فقط وقتی خیلی اخم کرده باشی، یک قلقلک خیلی کوتاه می‌دهد و با همان لبخند آرامش می‌گوید:

«بالاخره خندیدی.»
دیدگاه ها (۳)

از من چه خبر؟آن من که مدتهاست درتوگم استآن من که نفس می‌کشی ...

«بعضی شعرها را که می‌خوانی، انگار کسی از پشتِ پرده‌های غبارآ...

سناریو بی تی اس:وقتی بهشون بی محلی می‌کنی:چند ساعتی است که س...

سناریو از شخصیت های توکیو ریونجرز☆موقعیت:~» توی دفترت درباره...

وقتی که ازشون میخوایم بند کفشمونو ببندن

من هیچ‌وقت آن‌قدر سرم شلوغ نمی‌شود که دلم برایت تنگ نشود… حت...

آکیرا و کاراسو

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❷❹_بخش اول_ گر عشق تو مارا به جهنم بکشدمشتاق عذاب...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷②②_بخش سوم_چوبدستی ام را توی جیب...

میبخشی پارت ۳

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط