- چی شد که نویسنده شدی ؟

- چی شد که نویسنده شدی ؟
+ حس کردم این گوشا این نگاها این دنیا
اونقدر وفادار نیست ...
این گوشا میشنون ... بعدا صدا میشن ... حرف میشن می پیچن ...
می پیچن .. نمک رویِ زخم میشن !
حس کردم خودم باید بشم گوش خودم
بنویسم
چشمام بشنون
تا یـادم نره ...
اینجا همه خوابن ...
کسی را به کسی نیست
دیدگاه ها (۱)

برده عمارت جئون

امروز تولد کسیه که شاید خودش هیچ‌وقت نفهمه چقدر حضورش توی زن...

سناریو مایکی پارت اخر

(آهنگ فراموش شده‌ی ما)پارت ۲**ویو آت**ساعتم داشت تیک‌تیک می‌...

جهانی میان بیداری و خواب

چشمم از نگاهش فروریخت.سریع به سمت یکی از گل‌های بزرگ و پرزرق...

True Love①①تهیونگهمون‌طور که به درِ بسته خونه‌ی پدربزرگش خیر...

یه تکپارتیییی از شوگا به قلم لینا؟:)ساعت از سه شب گذشته و سک...

🌱اون شب که بهم گفت نباید دوستش داشته باشم جا خوردم...دوست دا...

سلام بچه‌ها، بفرمایید چای و بسکویت...، بچه ها من به این نتیج...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط