{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تا اخر بخون حرف دله

تا اخر بخون حرف دله
امشب گلایه ای ندارم
میخواهم شمشیر عشقم را تیز کنم
به افکار پلیدم ناشی از رفتن تو حمله کنم
و همه خاطرات تلخ نبودنت را نابود کنم
دلم میخواهد ببخشمت
میدانی، توانایش را دارم
میبخشم همچون خدایی که می بخشد
خدایی که از سر قدرت و بی نیازی می بخشد
من هم میبخشم اما نه از سر قدرت
انقدر خورد شده ام که دیگر قدرتی در من نمانده است
می بخشم از سر عشق از سر دوست داشتن
آری دوست داشتن هم خود نشان قدرت است
اما نه قدرت والا
قدرتی که زنجیری محکم به گردنم می بندد
و مرا به چهار سوی ضعف می کشاند
می بخشمت چون دلم هوای عاشقانه هایمان را کرده است
دلم هوای کافه های خالی صبح گاهی را کرده است
من و تویی که ما می شدیم
زمین و زمان را در هم می شکستیم
به سوی آسمان های زیبایی و قدرت پرواز میکردیم
هرچه فکر میکنم میبینم باید ببخشمت
تا بتوانم دوباره ما شوم
اینبار من ، تنها هستم که با ببخشم با خدای خویش ما میشوم
به بلندای کوه ها پرواز میکنم و از آنجا تو را نظاره میکنم
دیگر آنقدر کوچک شده ای که خودت را نمیبینم
چه به رسد به اشتباهاتت
میبخشمت تا روح خویش را جلا بدهم
تا شروعی دوباره داشته باشم.
دیدگاه ها (۱۰)

آف

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷①_بخش اول_ تو این دنیا بدون قدرت...

#Escape_from_death_April29 #admin_yoki #part5به عکسی که به س...

𝕯𝖗𝖊𝖆𝖒 𝖜𝖎𝖙𝖍 𝖒𝖊⁹مرگ عادلانه‌ترین چیز تو این دنیاست.هیچ‌کس تا ح...

پارت ۲: دیدارِ غیرمنتظرهسریع دویدیم سمتِ سالن پرواز، نفسم دا...

رمان: گرفتار توپارت چهاردهم (بخش اول: قدرتِ بی‌رحمانه)صدای ض...

🔦𝑺𝒆𝒗𝒆𝒏 𝑫𝒂𝒚𝒔 𝒊𝒏 𝑯𝒂𝒘𝒌𝒊𝒏𝒔 : هفت روز در هاوکینز 🍪𝑷𝒂𝒓𝒕 ¹⁶ : پارت ...

دکتر ماسکشو زد پایین دکتر : خب آقا تبریک میگم اون دختر زنده ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط