ــــــــــ🍃🌸🌷🌸🍃ــــــــــ.

ــــــــــ🍃🌸🌷🌸🍃ــــــــــ.






.

#من‌باید‌در‌عصر‌دیگری‌بدنیا‌می‌آمدم
عصر انسان های غارنشین
و یا در #جنگلی ساکت و بی هیاهو
جایی که #فاصله و دوری نباشد

دلتنگی و #حسرت نباشد
#کلبه‌ای می ساختم در انتهای جنگل
با چوب های باران خورده . . !
می نشستم گوشه ای

#نگاهم را گره میزدم
به چشم های #محبوب دیرینه ام
#من‌باید‌در‌عصر‌دیگری‌بدنیا‌می‌آمدم
مثلا عصر انسان های #غارنشین
همان ها که #دوری برایشان بی معنا بود...✍️📷

#حاتمه_ابراهیم_زاده



#عشقولوژی


#نگاشــــــته‌شده‌در: ۱۴۰۲/۱۰/۲۶. ⏰️۱۵:۴۶


💌👒 ⌈ #مستاجرِخدا⌋

.
دیدگاه ها (۰)

پارت هشتم: پیمان در تاریکیصبح هنوز کامل طلوع نکرده بود.مه غل...

وقتی حالم خوب نبود این کتابا حالمو خوب کردن :🦋۱. کتاب «کتابخ...

سایه‌های عمارت سیاه — پارت ۵۳صدای قدم‌های نگهبان‌ها در راهرو...

🌷 𝐅𝐋𝐎𝐖𝐄𝐑𝐒ραят 1 — یک عصر معمولیصدای برخورد وزنه‌ها با زمین، ...

دریاچه خونین:فصل اول _ پارت ۲۳ویو دازای:چند ساعت بود که دازا...

رمان : فقط به من نگاه کن#𝗝𝘂𝘀𝘁_𝗹𝗼𝗼𝗸_𝗮𝘁_𝗺𝗲Part_28فصل چهاردهم |...

Six

پارت ۱

رمان دختری که هیچکس انتخابش نمیکرد

وقتی یادت رفت مرا دوست داشتی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط